ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - ٢ پرورش يافتن انسانهايى نائل به رشد و كمال عالى انسانى با درجاتى مختلف
بود ) مربوط به زمامداران گذشته است ( آنان اين اموال كلان را به بنى اميه داده بودند . تو رها كن آنان ( بنى اميه ) را بحال خود و به كار خويشتن بپرداز . ابن عبد العزيز گفت : اينست نظر شما گفتند : آرى . او گفت : ولى من اين نظر را ندارم ، سوگند بخدا ، دوست مى دارم مظلمه اى در روى زمين باقى نماند مگر اين كه من آن را به بيت المال برگردانده باشم بشرط آنكه مظلمهء ديگرى را مرتكب نشوم مگر اين كه عضوى از اعضاى بدنم ساقط شود و من درد آن را دريابم ، سپس آن عضو مردهام بهمان حال حيات خود برگردد ، پس هنگامى كه مظلمه اى نمانده باشد مگر اين كه آن را به بيت المال رد نمايم ، روحم از بدنم بيرون برود . پس از اين سخنان ، بنى اميه از نزد ابن عبد العزيز برخاستند و پيش يكى از فرزندان وليد رفتند اين شخص بزرگ و شيخ آنان بود . از او خاستند به عمر بنويسد و او را توبيخ كند ، باشد كه او را از سختگيرى در بارهء بنى اميه جلوگيرى نمايد . فرزند وليد چنين نوشت به ابن عبد العزيز : « پس از حمد و ثنا ، تو خلفاى پيش از خود را تقبيح نمودى ، و مخالف رفتار آنان حركت كردى و آنچه را كه از بنى اميه گرفته و به بيت المال ارجاع نمودى مظالم ناميدى و با اين نامگذارى آنانرا محكوم به نقص و عيب كردى و به فرزندان آيندهء آنان دشنام به يادگار گذاشتيد [ يا عداوت ميان آنان ايجاد كردى ] ، و چنين كارى در شأن تو نبود و تو آنچه را كه خدا دستور داده بود پيوند بدهى ( صلهء ارحام نمايى ) و در بارهء خويشاوندان خود عمل به غير حق نمودى . . . » [١] در همين مأخذ پاسخ ابن عبد العزيز را با محتواى بسيار جدى و تند به فرزند وليد را نقل مى كند .
در آن هنگام كه تحليلگران تاريخ در سرعت پيشرفت اسلام و پيدا كردن علل آن مى انديشند ، بر سه گروه قسمت ميشوند : گروهى از آنان يا صراحتا و يا تلويحا مى گويند : ما نمى توانيم علل حقيقى انقلاب
[١] همين مأخذ ص ١٢٥ و ١٢٦ .