بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٣ - ٤/ ١ گستردگى بهشت
نمىآورند و من، خود، خراجِ سرزمينم را ضمانت مىكنم و هر ساله، آن را به طور كامل، برايت مىآورم.
[از آن پس،] او خود، شخصاً به همراه يارانش خراج را مىآورد و تحويل بيت المال مىداد و عمر، به او رسيد مىداد.
يك سال اسقف- كه پيرمردى زيبا بود-، آمد. عمر، او را به خدا و دين پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرا خواند و از امتيازهاى اسلام و نعمت و كرامتى كه [در آخرت] در انتظار مسلمانان است، برايش گفت.
اسقف به او گفت: اى عمر! شما در كتابتان مىخوانيد كه خداوند، بهشتى دارد كه پهنايش، همچون پهناى آسمان و زمين است. پس دوزخ، كجا جاى دارد؟
عمر، خاموش مانْد و سرش را پايين انداخت. امير مؤمنان [على] عليه السلام كه در آن جا حاضر بود، فرمود: «پاسخ اين نصرانى را بده».
عمر گفت: تو، پاسخ او را بده.
امير مؤمنان عليه السلام به او فرمود: «اى اسقف نجران! من پاسخت را مىدهم. به من بگو كه هر گاه روز در مىآيد، شب كجاست؟ و چون شب مىشود، روز كجاست؟».
اسقف گفت: فكر نمىكردم كه كسى پاسخ اين سؤال مرا بدهد.
٨٢ المناقب، ابن شهرآشوب- به نقل از سُدّى-: نزد عمر بن خطّاب بودم كه كعب بن اشرف و مالك بن صَيفى و حىّ بن اخطب آمدند و گفتند: در كتاب شما آمده است: «و بهشتى كه پهناى آن، آسمانها و زمين است». اگر گستره يك بهشت، به اندازه هفت آسمان و هفت زمين است، پس تمام بهشتها، در روز رستاخيز، كجايند؟
عمر گفت: نمىدانم.
در اين هنگام، على عليه السلام وارد شد. فرمود: «شما در باره چه، سخن مىگوييد؟».
مرد يهودى، رو به امام عليه السلام كرد و سؤال را پرسيد. ايشان فرمود: «به من