بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٦٣ - ١٦/ ١١ احاديثى در باره دون پايه ترين بهشتيان
فرمود: «بندهاى كه وقتى بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ وارد مىشوند، در ميان خرابه (دِمْنه)[١] مىماند. پس، پروردگارش به او مىگويد: چهار پادشاه از پادشاهان دنيا را در نظر بياور و از پادشاهىِ آنان، آنچه دلت مىخواهد، نام ببر. او مىگويد: پروردگارا! فلان چيز و فلان چيز و فلان چيز را مىخواهم. خدا مىگويد: از پادشاهى آنان، آنچه را ديدهات از آن لذّت مىبَرَد، نام ببر. او مىگويد: ديدهام از فلان چيز و بهمان چيز، لذّت مىبرد. خدا مىگويد: راضى شدى؟ مىگويد: آرى. خدا مىگويد: اينها و ده برابرشان، از آنِ تو باد».
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! اين براى كممنزلتترين فرد بهشتى است. پس براى برگزيدگانت چيست؟
فرمود: «براى آنان، چيزهايى اراده كردهام.[٢] اى موسى! كرامتهاى آنان را من با دست خودم آفريدهام و آنها (كرامتها) را به عمل آوردهام و بر خزانههاى آنها مُهر زدهام. در آن خزانهها چيزهايى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر دل هيچ كدام از مخلوقات، گذر نكرده است».
١٠١٦ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: موسى از پروردگارش پرسيد: كممنزلتترينِ اهل بهشت كيست؟
پروردگارش فرمود: «مردى كه پس از آن كه همه بهشتيان به بهشت برده شدند، مىآيد و به او گفته مىشود: وارد بهشت شو. او مىگويد: اى پروردگار! چگونه وارد شوم، در حالى كه مردم در منزلهاى خود فرود آمدهاند و همه جا را گرفتهاند؟ به او گفته مىشود: آيا راضى هستى كه همانند قلمرو پادشاهى از پادشاهان دنيا داشته باشى؟ او مىگويد: راضىام، پروردگارا! خدا مىگويد: آن اندازه و مانند آن و مانند آن و مانند آن و مانند آن به تو دادم. و او در بار پنجم، مىگويد: راضى شدم، اى پروردگار! خدا مىگويد: اين همه و ده برابر آن، براى تو باشد. اصلًا هر چه دلت مىخواهد و ديدهات لذّت مىبرد، براى تو باشد. و او مىگويد: راضى شدم، پروردگارا!».
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! پس بامنزلتترينِ آنان چگونه است؟ خداوند فرمود:
«براى آنان من خود، اراده كردهام! بهشتِ آنان را با دست خود كاشتهام و بر آن مُهر زدهام. نه چشمى آن را ديده ونه گوشى شنيده و نه بر دل بشرى، گذر كرده است».
١٠١٧ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [حتّى] آن يك از شما كه پايينترين جايگاه را در بهشت دارد،
[١]. دِمنه: مكانى كه در آن، سرگين، انباشته شده باشد. مخلوطى از پهن و گل؛ سرگينگاه( لسان العرب: ج ١٣ ص ١٥٨« دمن»).
[٢]. نه اين كه به خواست و اراده آنان واگذارم كه چه مىخواهند.