بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨٥ - ٩ زيد بن حارثه
ميان او و شام، كنار زده شدند و ايشان به آوردگاه مىنگريست. آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اكنون، زيد بن حارثه پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش آمد و كوشيد كه زندگى را محبوب او و مرگ را منفورش گرداند و دنيا را نزدش دوستداشتنى سازد! زيد گفت: اينك كه ايمان در دلهاى مؤمنان، استوار گشته، مىكوشى تا دنيا را در نزدم محبوب گردانى؟! و پيش رفت تا به شهادت رسيد».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و فرمود: «برايش آمرزش بخواهيد كه او دوان دوان به بهشت وارد شد».
سپس جعفر بن ابى طالب پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش رفت و كوشيد او را به زندگى آرزومند سازد و مرگ را در نظرش منفور گرداند و به دنيا نيز آرزومندش كند؛ امّا او گفت: اينك كه ايمان در دلهاى مؤمنان، استوار گشته است، مىخواهى آرزوى دنيا را در دلم افكنى؟! و آن گاه پيش رفت، تا آن كه به شهادت رسيد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و برايش دعا كرد و سپس فرمود: «براى برادرتان آمرزش بخواهيد، كه او شهيد شد و به بهشت رفت و در بهشت با دو بال از ياقوت، به هر جاى بهشت كه بخواهد، پرواز مىكند».
در پى او، عبد اللَّه بن رواحه پرچم را بر گرفت و او نيز به شهادت رسيد؛ ولى با ترس و ترديد، به بهشت رفت. اين امر بر انصار، دشوار آمد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به او جراحت رسيد».
گفته شد: اى پيامبر خدا! چرا با ترس و ترديد؟
فرمود: «وقتى به او جراحت رسيد، از پيشروى باز ايستاد؛ امّا سپس خويشتن را سرزنش كرد و قوّت قلب گرفت تا آن كه شهيد شد و به بهشت وارد گشت».
[با اين سخنِ پيامبر صلى الله عليه و آله] قوم او خوشحال شدند.