بهشت و دوزخ از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥٥ - ١٧/ ١٢ زنانى بهشتى
١١٠٤ الخصال- به نقل از ابو بصير-: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مىفرمايد: «رحمت خدا بر خواهران بهشتى!» و آنان را چنين نام برد: اسماء خَثعَميّه دختر عُمَيس كه همسر جعفر بن ابى طالب بود؛ سلمى خَثعَميّه دختر عُمَيس كه همسر حمزه بود؛ و پنج زن از بنى هِلال: ميمونه دختر حارث كه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بود، امّ فضل كه همسر عبّاس و نامش هند بود، غُمَيصاء مادر خالد بن وليد، عَزّه كه در ثقيف و همسر حَجّاج بن غلّاظ بود، و حَميده كه فرزندى نداشت.
١١٠٥ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كه دوست دارد با زنى از اهل بهشت ازدواج كند، با امّ ايمَن ازدواج نمايد.
١١٠٦ صحيح البخارى- به نقل از عطاء بن ابى رباح-: ابن عبّاس به من گفت: آيا زنى از اهل بهشت را به تو نشان ندهم؟
گفتم: چرا.
گفت: همين زن سياهى كه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. او [به پيامبر صلى الله عليه و آله] گفت: من غش مىكنم و [در هنگام غش كردن و افتادن،] بدنم نمايان مىشود. برايم دعا كن.
فرمود: «كدام را مىخواهى؟ اين وضع را تحمّل كنى و در عوض، بهشت از آنِ تو باشد، يا برايت دعا كنم و خدا شفايت بخشد؟».
گفت: تحمّل مىكنم. سپس گفت: بدنم نمايان مىشود. پس دعا كن كه بدنم نمايان نشود.
پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد.
١١٠٧ امام على عليه السلام: عادت پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه هر گاه از او چيزى خواسته مىشد، چنانچه مىخواست آن را انجام دهد، مىفرمود: «باشد»، و چنانچه نمىخواست انجام دهد، سكوت مىكرد، و به هيچ خواهشى، «نه» نمىگفت.
يك روز، باديهنشينى نزد ايشان آمد و درخواستى كرد. ايشان سكوت كرد.
دوباره خواست. ايشان باز سكوت كرد. سه باره خواست و پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم سكوت كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس با حالتى خودمانى فرمود: «هر چه تو بخواهى، اى باديهنشين!».
ما به حال او غبطه خورديم و گفتيم: الآن، بهشت را درخواست مىكند!