مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٦٦ - اشکالاتی دیگر پیرامون داستان آدم و حوّا در تورات محرّف
شیطان میگوید: اگر خوردی در جنّت پایدار خواهی بود، آدم خورد، از جنّت بیرونش کردند.
داستان آدم و حوّا به نقل از تفسیر منسوب به امام عسگری علیه السّلام
فی التفسیر: «چون خداوند شیطان را از جنّت بیرون کرد، شیطان از میان ماری درآمد و بهسوی آدم رفت و گفت: ”از این درخت بخور تا زندگی جاوید یابی!“ آدم گفت: ”خدا داناتر است.“ شیطان به صورت مار پیش حوّا رفت و گفت: ”خدا سابقاً شما را از خوردن این درخت منع کرد، ولی حالا اجازه داد؛ و علامتش این است که اگر بخواهی از این شجره بخوری، موکّلان حفظ شجره از تو ممانعت نمیکنند.“ حوّا پیش آمد؛ موکّلان خواستند منع کنند، خدا گفت: ”منع نکنید؛ زیرا من به آدم و حوّا اختیار دادهام و خود باید صلاح و فساد امر خود را تشخیص دهند.“ حوّا خورد و آدم را هم به خوردن دعوت کرد و خدا آنها را از بهشت بیرون کرد.»[١]
اشکالاتی دیگر پیرامون داستان آدم و حوّا در تورات محرّف
از همه عجیبتر آنکه تورات میگوید:
«وقتی که آدم و حوا از شجره خوردند و معرفت به حسن و قبح پیدا نمودند و خود را عریان دیدند، در این هنگام خدا آهستهآهسته در جنّت قدم میزد و آواز میداد. همینکه آن دو صوت خدا را شنیدند، پشت درختی مخفی شدند. خدا به آدم گفت: ”تو کیستی؟“ آدم گفت: ”من آدمم! صوت تو را شنیدم، از شدّت خجلت چون عریان هستم، در پشت درخت پنهان شدم.“ خدا گفت: ”که به تو گفت عریانی؟ مگر از شجره خوردهای؟!“»
اولاً: تورات نسبت به خدا، نسبت جسمیّت و قدم زدن میدهد.
دیگر آنکه: خدا از آدم سؤال کرد: «کیستی؟ مگر از شجره خوردهای؟!» بنابراین خدا جاهل بوده است!
بعداً تورات میگوید: «چون خدا مطلب را بدینگونه دید، با خود گفت: آنها هم مثل من شده و از حسن و قبح اطّلاع پیدا نمودهاند و هماکنون است که از شجرۀ
[١]. التفسیر المنسوب الی الإمام العسکری علیه السّلام، ص ٢٢٢.