مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٣٦ - اشعار نیّر تبریزی در عزای حضرت أباعبدالله علیه السّلام
|
زره به غارت اگر بُرد خصم خیره، چه غم |
||||||
|
که بود جوشن تن، زلفهای پر شکنش |
||||||
|
چو آب بست به گلزارِ بوتراب، سپهر؟ |
||||||
|
که خون چکد همه از چشم لالۀ دمنش |
||||||
|
یکی به حکم تفرّج به نینوا بگذر |
||||||
|
پر از شقایق و گلنار زخم بین چمنش |
||||||
|
شهی که سندس فردوس بود پوشش او |
||||||
|
روا ندید به تن خصم، جامۀ کهنش |
||||||
|
لبی که روح قُدُس از دمش سخنگو شد |
||||||
|
شگفت بین که بریدند در دهن سخنش |
||||||
|
تنی ضعیف که پاسی فزون نماند درست |
||||||
|
صبا به بیهده کردی ز خار و خس کفنش |
||||||
|
دگر بشیر به کنعان چه ارمغان آرد |
||||||
|
ز یوسفی که قبا کرده گرگ پیرهنش |
||||||
|
چراغ دودۀ طه، فلک به یثرب کشت |
||||||
|
ز قصر شام سرآورد، دودِ انجمنش |
||||||
|
زمانه گلشن زهرا چنان به یغما داد |
||||||
|
که بار قافله شد، ارغوان و یاسمنش |
||||||
|
فلک، سری که سرودش کلام یزدان بود |
||||||
|
نبود در خور چوب جفا، لب و دهنش |
||||||
|
گهش به دیر نشاندی، گهش به قعر تنور |
||||||
|
گهی به نیزه و گه بر درخت و گه لگنش |
||||||
|
مگر وفا به مکافات روز بدر نکرد |
||||||
|
تطاولی که کشید از تو جسم ممتحنش[١] |
||||||
[١]. دیوان مرحوم نیّر تبریزی.