مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٥٣ - حکایت سیّد جواد کربلایی و ملاقات او با شیخ عرب سنّی مذهب
ختم سخن با روضۀ مناسب،[١] و احیاء و مناجات با پروردگار.
[١]* گفت: ”چون من از دنیا رفتم، مرا آوردند در قبر گذاردند و نکیر و منکر به سراغ من آمدند و از من سؤال کردند: مَن رَبّکَ و مَن نَبیُّک و مَن إمامُکَ؟ من دچار وحشت و اضطرابی سخت شدم و هرچه میخواستم پاسخ دهم، به زبانم چیزی نمیآمد؛ با آنکه من اهل اسلامم، هرچه خواستم خدای خود را بگویم و پیغمبر خود را بگویم، به زبانم جاری نمیشد. نکیر و منکر آمدند که اطراف مرا بگیرند و مرا در حیطۀ غلبه و سیطرۀ خود درآورده و عذاب کنند. من بیچاره شدم، بیچاره به تمام معنی؛ و دیدم هیچ راه گریز و فراری نیست، گرفتار شدهام.
ناگهان به ذهنم آمد که تو گفتی: ما یک شیخی داریم که اگر کسی گرفتار باشد و او را صدا زند، اگر او در مشرق عالم باشد یا در مغرب آن، فوراً حاضر میشود و رفع گرفتاری از او میکند. من صدا زدم: ای شیخ علی به فریادم رس! فوراً علی بن أبیطالب، امیرالمؤمنین علیهالسّلام حاضر شدند اینجا، و به آن دو نکیر و منکر گفتند: دست از این مرد بردارید! معاند نیست، او از دشمنان ما نیست، اینطور تربیت شده؛ عقایدش کامل نیست، چون سعه نداشته است.
حضرت آن دو ملک را ردّ کردند و دستور دادند دو فرشتۀ دیگر بیایند و عقاید مرا کامل کنند. این دو نفری که روی نیمکت نشستهاند دو فرشتهای هستند که به امر آن حضرت آمدهاند و مرا تعلیم عقاید میکنند. وقتی عقاید من صحیح شد، من اجازه دارم این دالان را طی کنم و از آن وارد آن باغ گردم.“
این خواب که جهاتی را از دستگیری و عفو از مستضعفین و تکامل برزخی و جهات بسیار دیگر را میرساند، دلالت بر سؤال از عقاید در عالم قبر نیز دارد. این خواب، نظیر خوابهای دیگری که ما در این مباحث بیان میکنیم، از وقایع مسلّمُالوقوع همین عصر ماست.»
[٢٩٣]. معادشناسی، ج ١، ص ٢٨٧:
«در روایات کثیری وارد شده است که حضرت امیرالمؤمنین علیهالسّلام بر بالین شخص محتضر در سکرات موت حاضر میشوند، و اگر مؤمن و دارای ولایت باشد، او را با خود به بهشت میبرند.
|
ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی |
جان فدای کلام دلجویت |
|
|
کاش روزی هزار مرتبه من |
مُردمی تا ببینمی رویت |