مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٤٧ - کلام سیّدالشّهدا علیه السّلام در حقیقت مرگ
ذَلِکَ کُلَّهُ، أ مَا تُرِیدُ أن تَدخُلَهُ فَتَغسِلَ ذَلِکَ عَنکَ، أو تَکرَهُ أن تَدخُلَهُ فَیَبقَی ذَلِکَ عَلَیکَ؟!“
قالَ: ”بَلَی یا ابنَ رَسُولِ اللَهِ!“
قالَ: ”فَذَلِکَ المَوتُ هُوَ ذَلِکَ الحَمّامُ. هُوَ آخِرُ ما بَقِیَ عَلَیکَ مِن تَمحِیصِ ذُنُوبِکَ و تَنقِیَتِکَ مِن سَیِّئاتِکَ؛ فإذا أنتَ وَرَدتَ عَلَیهِ و جاوَرتَهُ فَقَد نَجَوتَ مِن کُلِّ غَمٍّ و هَمٍّ و أذًی، و وَصَلتَ إلَی کُلِّ سُرُورٍ و فَرَحٍ.“
فَسَکَنَ [ذلک] الرَّجُلُ و نَشِطَ و استَسلَمَ و غَمَّضَ عَینَ نَفسِهِ و مَضَی لِسَبِیلِهِ.»[١]
کلام سیّدالشّهدا علیه السّلام در حقیقت مرگ
[١]. معانی الأخبار، ص ٢٩٠. معاد شناسی، ج ١، ص ١٦١:
در کتاب معانی الأخبار روایت میکند از محمّد بن قاسم مفسّر، از احمد بن حسن حسینی، از حضرت امام حسن عسکری علیهالسّلام که آن حضرت فرمود: پدرم حضرت امام علی بن محمّدٍ النّقی علیهماالسّلام به عیادت یکی از اصحابش که در بستر مرض افتاده بود تشریف آورد؛ دید آن مرد گریه میکند و از ترس مرگ در جزع و فزع است. حضرت فرمود: ”ای بندۀ خدا، تو از مرگ در هراس و گریهای برای آنکه معنای مردن را نمیدانی.“ و سپس فرمود: ”من از تو سؤالی میکنم جواب مرا بگو! اگر فرضاً تمام بدن تو را چرک و کثافات فرا گیرد و از بسیاریِ این چرکها و کثافات و پلیدیهایی که بر تو نشسته در رنج و آزار باشی، و در عین حال قَرحه و دُملهایی در بدن تو پدیدار شود و مرض جرب و سودای خشک پیکر تو را فرا گیرد، و بدانی اگر در حمام بروی و تمام اینها را بشویی تمام این مرضها و کثافات از بین میرود و بدن تو پاک و پاکیزه میشود، آیا دوست داری که به حمام بروی و شستوشویی بنمایی و تمام این چرکها و آفات را از خود دور کنی یا آنکه رفتن به حمام را ناپسند داری و حاضر نیستی بدانجا گامی نهی و با تمام این آفات و عاهات صبر میکنی و میسازی؟“
مریض عرض کرد: ”یا بن رسولالله، دوست دارم به حمام بروم و تمام این آلودگیها و پلیدیها را بزدایم.“
حضرت فرمود: ”مرگ برای انسان مؤمن در حکم همین حمام است، و برای تطهیر و شستشو است. آنچه از گناهانی که انجام دادی و بهواسطۀ طول مرض و سایر امور هنوز از بین نرفته و باقی است، بهواسطۀ مرگ تمام آنها از بین میرود و از بدیها و گناهان پاک و پاکیزه بیرون میآیی. ای مرد، بدانکه چون بر مرگ وارد شوی و از این دریچه عبور نمایی، از هرگونه اندوه و غصّه و آزار و رنجی نجات خواهی یافت، و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطی قرار خواهی گرفت.“
دراینحال چنان این سخنان در آن مریض اثر کرد که دلش آرام گرفت و از طپش ایستاد، و با نهایت *