مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٩٣ - موعظ١٧٢٨ امیرالمؤمنین علیه السّلام نسبت به خردمندان و دانشمندان منحرف
[١]
ختم سخن با روضه مناسب.
|
شهید عشق که تنگ است پوست بر بدنش |
||||
|
تو خصم بین، که به یغما زره برد ز تنش |
||||
|
زره به غارت اگر بُرد خصم خیره، چه غم |
||||
|
که بود جوشن تن، زلفهای پر شکنش |
||||
[١]* و چون راحتی و خوشی به او دست دهد از روی غرور اعتراض کرده و روی گرداند. نفس او براساس آنچه گمان و خیال میکند بر او غالب و مسلّط گشته و حال آنکه او بر اساس آنچه یقین دارد بر نفس خویش غالب نمیگردد (و به یقین خود عمل نمیکند). بر دیگران به گناهی کمتر از گناه خود میترسد و برای خویش بیش از آنچه عمل کرده توقّع دارد. اگر مستغنی و بینیاز شود مدهوش و سرمست شده، در فتنه و گمراهی افتد، و چون فقیر گردد نومید شده، سست و ضعیفالاعتقاد گردد. اگر عملی انجام دهد تقصیر و کوتاهی کرده، و هنگامی که سؤال و درخواست کند در آن مبالغه نماید. اگر شهوتی بر او عارض شود معصیت را مقدّم داشته و توبه را به تأخیر اندازد، و اگر محنت و بلایی به او برسد از حدود شریعت و دین دوری گزیند. عبرت گرفتن از دیگران را توصیف و بیان میکند و خود عبرت نمیگیرد، و در موعظه کردن میکوشد و خود موعظه نمیپذیرد؛ پس او به سبب گفتارِ خود بر دیگران توفّق و بلندمنشی نموده و از نظر عمل فقیر و بیبهره است. در مورد آنچه فانی و هلاک شدنی است تنافس و سبقت کرده و در اموری که باقی و جاودان است مسامحه و مساهله میکند. غنیمت و سود را غرامت و زیان, و غرامت را غنیمت میبیند. از مرگ میترسد و پیش از آنکه فرصت را از دست دهد بهسوی اعمال صالحه نمیشتابد. معصیت و گناه دیگری را بزرگ میشمارد درحالیکه بزرگتر از آن را در مورد خود کوچک بهحساب میآورد؛ و نیز طاعتی را که از دیگری کوچک میشمرد، نسبت به خودش بسیار میداند؛ بنابراین او نسبت به مردم طعن میزند و ایراد میگیرد و نسبت به خود سهلانگار است. به لغو گذراندن با أغنیا نزد او از ذکر خدا با فقرا محبوبتر است. به نفع خود علیه دیگری حکم میکند و هرگز علیه خود به نفع دیگری حکم نمیکند. دیگری را ارشاد و راهنمایی میکند و نفس خود را گمراه میسازد؛ پس دیگران از او پیروی میکنند و خود معصیت مینماید. حق خود را تمام و کمال میستاند و حق دیگری را تمام نمیدهد. از خلق خدا میترسد در غیر امر پروردگارش (از ترس آنان کاری انجام میدهد که مورد پسند خداوند نیست) و در امرِ خلقِ او از پروردگار خود نمیترسد.“
سیّد رضی ـ علیه الرّحمة ـ میفرماید: ”اگر در کتاب نهج البلاغه جز این کلام نبود، همان برای موعظۀ نافع و حکمتِ بالغه و بصیرتِ شخصِ بصیر و عبرتِ شخصِ تفکّرکننده، کافی بود.“» (محقّق)