مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٢٤ - قوای پنجگان١٧٢٨ موجود در انسان
غزلی از حافظ در تبیین جایگاه انسان
|
فاش میگویم و از گفتۀ خود دلشادم
|
||||||
|
[بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم
|
||||||
|
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
|
||||||
|
چه کنم، حرف دگر یاد نداد استادم
|
||||||
|
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
|
||||||
|
که در این دامگه حادثه چون افتادم |
||||||
|
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود |
||||||
|
آدم آورد در این دیر خراب آبادم |
||||||
|
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
|
||||||
|
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم |
||||||
|
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق |
||||||
|
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم |
||||||
|
گر خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
|
||||||
|
که چرا دل به جگرگوشۀ مردم دادم |
||||||
|
سایۀ طوبی و دلجویی حور و لب حوض
|
||||||
|
به هوای سر کوی تو برفت از یادم |
||||||
|
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
|
||||||
|
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم][١] |
||||||
عقل، وسیلهای برای تشخیص صلاح از فساد
خدا برای تشخیص و تمییز این دو راه، برای انسان عقل قرار داده؛ عقل تشخیص صلاح و فساد میدهد و برای عملی کردن هریک از دو راه، اراده داده که مسبوق به اختیار است.
قوای پنجگانۀ موجود در انسان
[١]. دیوان حافظ، غزل ٣٦٢.