عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠١ - عبوديت نفس
كلى و غير ذلك را به دست مىآورد، در اين موقع بديهى است كه به ديدن تمام حوادث و موضوعات كه مىخواهد درباره آنها حكم كند نيازى نخواهد داشت، اين رشد مغزى تا جايى مىرسد كه گويى انسان و جهان را در خود مىبيند، ولى چون فعاليت روح بىنهايت است و عرصه هستى بيكران، لذا به يافتن انسان و جهان در خويشتن قناعت نمىورزد؛ زيرا نه جهان محدود است و نه انسانهايى كه در آن به وجود مىآيند مشخص مىباشند، اين است كه رو به بىنهايت كوشش خود را آغاز مىكند.
در اينجاست كه از خود و حوادث بىخبر شده و تنها متوجه حضرت حق گشته به طورى كه حس مىكند «ليس فى الدار غيره ديار»[١].
همه ما ملاحظه كردهايم كه در هنگام تمركز قواى مغز از حوادثى كه در پيرامون ما صورت مىگيرد غفلت مىورزيم، گويى اصلا آن حوادث پيرامون ما اتفاق نيفتاده است.
گاهى همين حالت تمركز به حدى از شدت مىرسد كه انسان حوادثى را كه در بدن او تأثير مىگذارند احساس نمىكند.
در حال چشيدن عالىترين لذت، نقطهاى توجه ما را جلب مىكند شدت اين جلب توجه به جايى مىرسد كه لذت تدريجا از درك ما بركنار مىشود و هم چنين گاهى تمام وجود ما را درد فرا مىگيرد ولى يك حادثه يا يك مسئله ناگهان چنان ما را به خود مشغول مىدارد كه درد به كلى فراموش مىشود.
در حالات عشق، هنگامى كه درون عاشق از معشوق بهرهمند است گاهى اين مشغوليت به حدى است كه هيچ حادثهاى اگر چه با تمام موجوديت او سر و كار
[١] - غير از او در خانه صاحب خانهاى نيست.