عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥١ - ريشهكنى ريا
علامه بحرالعلوم بيست و پنج سال خنده نكرد و شاگردان آن بزرگوار در همه حال وى را مغموم و مهموم مىديدند، پس از بيست و پنج سال تبسمى بر لبان مباركشان نقش بست، يكى از شاگردان كه محرم سر بود از سبب آن تبسم پس از بيست وپنج سال پرسيد؛ آن جناب جواب داد: بيست وپنج سال براى ريشه كن كردن ريا از خانه قلب در تلاش بودم تا امروز به توفيق خدا و به كمك عنايت و رحمت او متوجه شدم كه ريشه اين رذيلت از قلبم كنده شده، بدين سبب از شدت خوشحالى خنديدم.
راستى، وقتى وجود انسان از آلودگىهاى ظاهر و پنهان پاك مىشود، چه دنياى عجيبى براى آدمى پيدا مىشود و چه لذت روحى و معنوى كه قابل مقايسه با هيچ لذتى نيست به انسان دست مىدهد، درآن وقت است كه انسان جز او نمىبيند و جز او نمىخواهد و جز او نمىگويد و از غير حضرت او لذت نمىبرد.
|
ديدهاى واكنم از تو به رويت نگرم |
زان كه شايسته ديدار تو نبود نظرم |
|
|
چون ترا هر نفسى جلوه به حسنى دگر است |
هر نفس زان نگران در تو به چشمى دگرم |
|
|
تويى از منظر چشمم نگران برزخ خويش |
كه تويى مردمك ديده و نور بصرم |
|
|
هر كه بىرسم و اثر گشت به كويش پى برد |
من بىرسم و اثر ناشده پى مىنبرم |
|
|
بوى جانبخش تو همراه نسيم سحر است |
زان سبب مرده انفاس نسيم سحرم |
|
|
مغربى آينه دل زغبار دو جهان |
پاك بزداى كه پيوسته در او مىنگرم[١] |
|
[١] - مغربى تبريزى.