عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٨ - معامله نكردن دين با هواى نفس
به همين مناسبت است كه در تاريخ قضايى اسلامى با سرگذشتهاى مهيجى برخورد مىكنيم كه تحاشى و اباى شديد مردم پرهيزكار را از قبول مسؤوليت قضا نشان مىدهد.
معامله نكردن دين با هواى نفس
خليفه دوم، عمرو بن العاص حاكم مصر را فرمان داد تا كعب بن ضنه را به مقام قضاى آن سامان بگمارد، حاكم مصر چون فرمان خليفه را دريافت كرد عين نامه را نزد كعب فرستاد.
كعب چون از مضمون نامه آگاه شد گفت: به خدا قسم! كسى كه خداى او را از جاهليت و مهالك نجات بخشيده هرگز دوباره خويش را به آن ورطه در نمىافكند، سپس با كمال صراحت اقتراح خليفه را رد كرد.
قاسم بن وليد همدانى چون از طرف يوسف بن عمر حاكم عصر و ناحيه خود به قضا فرا خوانده شد، چارهاى جز اظهار جنون نديد و براى فرار از اين مسؤوليت در ميان كوى و برزن موى ريش خود را يك سر بكند و روغن در چشمان خود ريخت و در چنين وضع و حالت نزد حاكم شد، حاكم چون موضوع را بديد گفت: اين مرد ديوانه است و در خور مقام قضا نيست، سپس فرمان داد تا او را از حضور برانند!
وقتى حاكم عراق ابو قلابه را براى تصدى كرسى قضاى بغداد فرا خواند، ابو قلابه دعوت حاكم را نپذيرفت و در پنهانى به سرزمين شام گريخت.
قضا را در همان ايام قاضى شام از منصب خويش معزول شد و چون ابوقلابه از اين داستان خبر يافت احساس خطر كرد و از شام متوارى شد و هم چنان در بيابانها سرگردان بود تا به سرزمين يمامه درآمد و روزگارى دراز، خويش را از انظار پوشيده داشت تا اوضاع دگرگون شد و خاطرش از خطر بياسود و بار ديگر آهنگ عراق كرد.