عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٠ - معناى غيبت
معناى غيبت
علماى دين به خصوص متخصصان در مسائل عالى اخلاقى بر اساس آيات و روايات حد و حدود و مرز غيبت را اين چنين بيان كردهاند:
غيبت، عبارت از گفتارى است كه چون به برادرت برسد ناراحت شود و فرقى نمىكند كه اين گفتار و سخن درباره نقص بدن يا نسب يا اخلاق، يا عمل، يا قول، يا دين يا دنيا يا لباس يا خانه و يا مركب او باشد.
در نقص بدن مثل اين كه پشت سرش بگويى: چشم ضعيف، لوچ، كچل، قد كوتاه، قد بلند، سياه چهره، زرد رنگ و هر صفتى كه او را ناخوش آيد.
در نسب مثل اين كه بگويى: پدرش هندى است، دهاتى است، نفهم است، فاسق و خسيس است، پينه دوز و كارگر و حمال است و از قبيل اين مسائل كه قصدى جز حقارت اشخاص بدين صورت نيست.
در اخلاق مثل اين كه گفته شود: فلانى بدخلق، بخيل، متكبر، رياكار، ترسو، خشمگين، عاجز و ضعيف است.
در عمل مثل اين كه بگويى: فلانى دزد، دروغگو، مشروبخوار، خائن، ظالم، سستنماز، بد ركوع و سجود، لا ابالى در نجاسات، عاق پدر و مادر و اهل فسق و فجور است و يا پرحرف، بىادب، پرخواب و پرخور است.
در لباس مثل اين كه بگويى: آستين بلند، آستين گشاد، چرك لباس و داراى كلاه بزرگ است.
حرمت تمام اين امور كه مربوط به دين يا دنيا يا اخلاق است به وقتى است كه عيوب مسلمان نزد كسى آشكار نيست و در بين مردم داراى احترام است و از فسق علنى دور است و قصد انسان از بيان اين صفات ريختن آبروى مردم باشد.