عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٢٥ - غيبت، مانع وصول به حق
همين خاطر حضرت صادق ٧ در ابتداى روايت باب غيبت مىفرمايد:
غيبت بر هر مسلمانى حرام است و صاحب غيبت در هر حال، اهل گناه و از طايفه معصيت كاران است.
غيبت آن است كه سخن گويى از كسى به صفتى كه آن صفت نزد حضرت حق عيب نباشد، اما تو آن صفت را به گونهاى ذكر كنى كه بوى مذمت بدهد، يا وصفى از كسى بگويى كه آن وصف نزد آگاهان مذموم نيست، ولى نحوه گفتار تو به صورتى باشد كه مستمع از سخنانت معناى مذمت بفهمد.
خلاصه، نسبت دادن كسى به صفتى به عنوان ذم و بدى غيبت است، هر چند آن صفت نزد خداوند و عقلا عيب نباشد.
اما ذكر صفتى كه آن صفت نزد حق مذموم است و صاحبش بين مردم به آن صفت مشهور باشد و علت شهرتش به آن عيب آن است كه خود حرمت خود را نگاه نداشته به اين معنى كه متظاهر به فسق و فجور و گناه علنى است و از جناياتش باك نمىكند و شرم و حيا ندارد بىمانع است؛ زيرا كه اينگونه سخنگفتن در حق اينگونه مردم غيبت نيست، هرچند صاحب آن اوصاف از شنيدن آنچه پشت سرش گفته شده دلگير شود.
اما توجه داشته باش كه خود از آن اوصاف پاك باشى و قصد و غرضت از گفتن اوصاف او بيان حق باشد و اين كه مردم، خود را از شر او در امان بدارند و از زيانش بر كنار به مانند و مواظب توطئه و نقشه او باشند كه غيبت اينگونه مردم و جاسوسى عليه آنان جايز بلكه لازم است كه اگر مردم از وضع اينان مطلع نشوند به آنان و به كشورشان و به اموال و به دينشان ضربه غيرقابل جبران وارد خواهد شد.
ولى اگر غرض و قصدت از آنگونه گفتار حق و حقيقت نباشد، گرچه در گفتارت