الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٥٩٦ - الباب الثالث عشر فيما جاء من الأحاديث القدسية في النص على الإمامة من طريق العامة
علم اللَّه بذلك، و لا سبيل إلى الثاني فتعيّن الأوّل. و كونه مع ذلك وليّ اللَّه دليل على صحّة دعواه و ثبوت إمامته و خلافته، و تضمّن الحديث أيضا أنّ اللَّه أخذ ولاية عليّ على الناس، و أنّ ولاية عليّ و عترته واجبة، و أنّهم نجباء اللَّه و أولياؤه و خلفاؤه و أحبّاؤه، و هو نصّ صريح على إمامة الاثني عشر عليهم السلام بالتقرير المذكور و غيره من تصريح هذا اللفظ، خصوصا قوله «و خلفائي» فإنّه أوضح من أن يحتاج إلى بيان الدلالة باز هم حافظ برسى از كتاب فردوس تأليف ابن شيرويه ديلمى، به طور رفع از جابر بن عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه حضرت فرمود: به در بهشت نوشته شده: (لا اله الا اللَّه، محمد رسول اللَّه، على اخوه ولى اللَّه) كه من اقرار به ولايت على را چندين هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين از همه ارواح انسانى گرفتهام. پس هر كس مىخواهد خداوند را در حالى ملاقات نمايد كه از وى راضى است، حتما پيرو على و عترت او باشد. چون آنها نجبا و اوليا و خلفا و دوستان من هستند.
مؤلف مىگويد: كدام نص صريحتر و روشنتر از اين جمله مىباشد كه خداوند اولا على را برادر پيامبر معرفى مىكند و بعد هم او را ولى خود تعيين مىنمايد و نوشته شدن اينها به دم در بهشت براى اين بوده كه پيامبر را مامور تبليغ اين امر بكند. چون مىدانيد پيامبر از روى هوا و هوس سخن نمىگويد و هر چه مىگويد به او وحى مىشود.
با اين كه خداوند مىدانسته كه على عليه السلام از بيعت به ابو بكر امتناع خواهد كرد و مدعى امامت خواهد بود، در اين صورت وقتى كه خداوند با اين عمل، او را تاييد كرد پس حق با على عليه السلام بوده است. مگر اين كه بگوييم خداوند آن موقع نمىدانسته كه على عليه السلام به ابو بكر بيعت نخواهد كرد، در صورتى كه فكر اخير غلط و كفر است. باز هم در اين حديث تصريح شده كه خداوند قبلا از مردم