الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٤٦٩ - الباب الثاني عشر ما جاء من الأحاديث القدسية في شأن أمير المؤمنين و الأئمة من ولده عليهم السلام و في النص عليهم، و في معنى الإمامة
است. ٣- از اين طرف هم اقرار به همان اصول بالا قبول نمىشود مگر بوسيله اعتقاد و اقرار به ولايت حضرت على عليه السلام و اين سخن (يعنى تكميل اعتماد به اصول دين بوسيله اقرار به امامت ائمه و همچنين تكمل اقرار به امامت ائمه بوسيله آن عقايد سهگانه، توحيد، نبوت، معاد) مسألهاى است كه با براهين قطعى و علمى و دينى مسلم شده است. و واجب شدن اقرار به ولايت على عليه السلام منحصر بر امت اسلام نيست بلكه بواسطه احاديث متواتر انبياء گذشته هم موظف به شناخت ولايت على عليه السلام مىباشند.
و به مطالب بالا اين نكته هم اضافه مىشود كه حضرت صادق عليه السلام فرمود:
خداوند هيچ عملى را بدون معرفت (شناخت توحيد و نبوت و معاد و امامت و عدل) قبول نمىكند و همچنين معرفت بدون عمل را هم نمىپذيرد. و يا اين كه سخنان مكرر امامان عليهم السلام كه فرمودهاند: شيعيان ما كسانى هستند كه به خداوند ايمان و تقوا داشته باشند. باز هم فرمودهاند: جزو شيعيان ما نيستند كسانى كه در شهرى و كشورى باشند كه صد هزار جمعيت داشته باشد و در ميان جمعيت مردمى از آنها با تقواتر باشند.
پس با توجه به مطالب بالا مضمون اين حديث روشن مىگردد كه اگر همه مردم اقرار به وحدانيت خداوند و عدل او و نبوت همه انبياء داشته باشند و همه اوصيا پيامبران گذشته را قبول كنند و به امامت ائمه هم مؤمن باشند و به معاد هم معتقد باشند و عمل هم بكنند، نيازى به آفرينش جهنم نمىباشد. اگر مىبينيم در اين حديث فقط ولايت حضرت على عليه السلام را ذكر كرده از لحاظ اهميت مىباشد و مضمون حديث نشان مىدهد كه همه آن اعتقادات بدون اين اقرار در نزد خداوند قبول نيست و شرط نجات از آتش جهنم اين است كه همه آن اعتقادات توام با اعتقاد به ولايت و امامت باشد.
على بن عيسى و حافظ برسى در تفسير معناى اين حديث، همان مطالبى را گفتهاند كه منطبق با گفته ما مىباشد.