الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٣٩٨ - الباب الحادي عشر فيما ورد بشأن سيدنا و نبينا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله
باشد كه مرا قطعه قطعه كنند و يا اين كه مرا هفتاد مرتبه به شديدترين طريق بكشند، رضاى تو براى من دوست داشتنىتر است (يعنى حاضر به اين رنجها هستم). خداوندا، من چگونه به خود مغرور بشوم كه اگر تو مرا گرامى ندارى من ذليل و خوارم و اگر تو به من يارى نكنى من مغلوبم و اگر تو مرا تقويت نكنى من ضعيف و ناتوانم. اگر تو مرا با ذكر خودت زنده نمىكردى من مرده بودم و اگر پرده پوشى تو نبود، من با اولين گناهى كه به تو مىكردم رسوا مىشدم.
خداوندا، من چگونه رضاى تو را نخواهم در حالى كه عقل مرا كامل كردى تا تو را شناختم؟ وحى را از باطل تشخيص دادم و امر را از نهيت جدا كردم. علم را از جهل و نور را از ظلمت تميز دادم.
پس خداوند در جواب روح بنده با ورع مىفرمايد: به عزت و جلالم قسم، ميان تو و خودم هيچ حجابى قرار نمىدهم تا هر وقت بخواهى بر من داخل شوى و من رفتارم با دوستانم چنان است.
اى احمد، آيا مىدانى كه كدام زندگى گواراتر و كدام حيات ماندنى است؟
حضرت عرض مىكند: خداوندا، نمىدانم. خداوند مىفرمايد: زندگى گوارا آن است كه صاحبش را از ذكر من غافل و كاهل نكند و نعمتهاى مرا فراموش ننمايد و به حق من نسبت به خودش جاهل نباشد و شب و روز در طلب رضاى من باشد. اما حيات جاودانه آن است كه صاحب حيات، اعمال نيك را براى خود بكند و نفس خود را خوار و ذليل بشمارد (مغرور و متكبر نشود) آخرت را بزرگ بداند و خواست مرا براى هواى نفس خود مقدم بدارد. و هميشه در فكر جلب رضايت من باشد. و مراقب حق عظمت و كرامت من باشد و آگاهى مرا به خودش بداند و در هر گناهى در شب و روز مراقب من باشد و بداند كه من ناظر عمل او هستم و قلبش را از همه آنچه من بدم مىآيد پاك كند و شيطان و وسوسههاى او را دشمن بداند و نگذارد شيطان به قلب او راه يابد يا مسلط شود.
وقتى كه بندهام چنين باشد، من محبت خود را در قلب او جا مىدهم و قلب او را به خود مشغول مىسازم كه هميشه مشغول ذكر من باشد و نعمتهاى مرا به