پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٦٥ - بخش سوم امام كاظم عليه السلام در كنار پدر
علوى به حضرتش مىشد نمىپذيرفت، چرا كه شرايط و فضايى مناسب براى چنين حكومتى فراهم نمىديد. هنگامى كه سران دعوت عباسى، مانند «ابو مسلم خراسانى» و «ابو سلمه» به حضرت صادق عليه السّلام پيشنهاد برپايى حكومت علوى دادند، حضرت نپذيرفت و يك بار نيز فرمود كه زمان، براى چنين امرى مناسب نيست و آنگاه كه يكى از همين پيشنهاددهندگان نامهاى با مضمون مشابه براى حضرت فرستاد، امام عليه السّلام نامه او را سوزاند. امام صادق عليه السّلام كه با ژرفنگرى، پيشنهادهاى آميخته با انگيزههاى سياسى و آزمندانه آنان را درك كرده بود، با هوشمندى تمام، خود و شيعيان را از اين دام هولناك كه كيان و مكتب تشيع را تهديد مىكرد وا رهاند تا زمينهاى گستردهتر براى جهاد و فعاليت در راه خداوند متعال پيش روى آنان قرار دهد.
٣. فعاليتهاى امام صادق عليه السّلام در ايجاد ساختارى ويژه و مقابله فرهنگى و علمى با رويارويىهايى كه كيان تشيع را هدف قرار داده و آن را زير ضربات كينهتوزانه خود مىگرفت تمركز يافته بود. اين فعاليتها موارد زير را در بر مىگرفت:
الف) تغيير ساختار فرهنگى و فكرى. آن هنگام كه حضرت صادق عليه السّلام بىطرفى سياسى را در پيش گرفت، سياستى را در پيش گرفت كه توانست با توجه به ظرفيت جامعه، نيازهاى اجتماعى و اخلاقى مردم را پاسخ دهد و از راه سازماندهى و ساماندهى دانشگاه اهل بيت توانست با جريان منحرف فكرى مورد حمايت و ترويج امويان به رويارويى برخيزد. از آنجا كه جريان سياسى موجود نمىتوانست چنين انحرافهايى را از ميان بردارد، حضرت صادق عليه السّلام