پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٣ - ٣ درخواست آزادى براى امام عليه السلام
٣. درخواست آزادى براى امام عليه السّلام
در زمانى كه امام كاظم عليه السّلام در زندان بود، روزى هارون الرشيد وزير خود، يحيى بن خالد[١] را خواست و به او گفت: «اى ابو على، مىبينى كه در چه [مشكلات] عجيب گرفتار آمدهايم. آيا در كار اين مرد چارهاى مىانديشى و ما را از غصه اين گرفتارى رها مىكنى؟
يحيى راه درست را به او نشان داد و گفت: اى امير المؤمنين، رهايى از اين مشكل را در آن مىبينم كه بر او منت نهاده، حقوق و پيوند خويشاوندى را در حق او مراعات كنى. به خدا سوگند كه با اين كار (زندانى كردن او) دل دوستان ما را از ما چركين كردهاى.
هارون پند او را پذيرفت و گفت: نزد او برو و آهن از دست و پاى او برگير، سلام مرا به او برسان و بگو: پسر عمويت مىگويد: پيش از اين سوگند ياد كردهام كه تا به بدى نسبت به من اقرار نكنى و نسبت به گذشتهات از من درخواست بخشش ننمايى، دست از تو برندارم. [اين را بدان] كه اقرار تو ننگى متوجه تو نكرده و درخواستت از من، قدر و منزلت تو را نمىكاهد و اين يحيى بن خالد است كه مورد وثوق، وزير من و صاحب اختيار مىباشد. به اندازهاى كه به سوگندم عمل كرده باشم از او درخواست كن [و اظهار تقصير نما].
يحيى به حضور امام عليه السّلام رسيد و پيغام هارون را به ايشان رساند. امام كاظم عليه السّلام كه مىدانست هارون الرشيد درصدد است تا با گرفتن اقرار مبنى بر
[١] . ابو الفضل برمكى مربى و معلم هارون الرشيد بود كه در سال ١٢٠ ق. زاده شد و در سال ١٩٠ ق.
بدرود زندگى گفت.