پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٢٨ - ديدار دوست
عهدهدار غسل و دفن من است. هيهات، هيهات كه چنين باشد، هرگز [چنين نخواهد بود].
چون به قبرستان معروف به «مقابر قريش» برده شدم، مرا در آنجا در لحد بگذاريد و بلندى قبرم [فقط] چهار انگشت گشاده باشد. از خاك قبرم براى تبرك برنگيريد، زيرا تمام خاكها بر ما [و همگان] حرام است جز تربت (خاك) قبر جدم حسين بن على كه خداوند- عزّ و جلّ- شفاى شيعيان و دوستداران ما را در آن قرار داده است.
مسيب مىگويد: شخصى را در كنار امام عليه السّلام ديدم كه شبيهترين مردم به آن حضرت بود. من كه مولايم رضا عليه السّلام را در خردسالى ديده بود، بر آن شدم تا از او بپرسم، اما ناگاه امام كاظم عليه السّلام بر من فرياد زد و فرمود: آيا تو را باز نداشتم؟
آن شخصى كه در كنار امام عليه السّلام نشسته بود از ديدگانم پنهان شد و چون به امام عليه السّلام نزديك شدم او را كالبدى آرام و بىجان يافتم. بنا به وصيت امام عليه السّلام خبر وفات او را به هارون الرشيد رساندم».
بدين ترتيب امام كاظم عليه السّلام پس از عمرى راهبرى روحى، دينى، علمى، اجتماعى، هدايت مردم، مبارزه با تاريكىهاى جهل و انحراف و تحمل دشوارىهاى زندگى و ستم دشمنان و كينهتوزان، به ديدار معبود شتافت. با رفتن او جهان تيره و تار و سراى نيكان به يمن قدومش پر فروغ و درخشان شد.
در آن روز اسلام و مسلمانان درخشانترين چهره و شخصيت را از دست دادند؛ شخصيتى كه از كيان اسلام و كلمه توحيد دفاع و حقوق مسلمانان را از غاصبان مطالبه كرد و هرتجاوز هرمتجاوز به حقوق و حريم آنان را محكوم و نكوهش نمود.
پس خطاب به حضرتش مىگوييم: درود بر تو اى فرزند رسول خدا، آن روز كه زاده شدى و آن روز كه به شهادت رسيدى و آن روز كه برانگيخته خواهى شد.