پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٩ - تلاش موسى الهادى براى عزل هارون الرشيد از ولايتعهدى
«انا للّه و إنا إليه راجعون، مضى و الله مسلما صالحا، صوّاما قوّاما، آمرا بالمعروف، ناهيا عن المنكر، ما كان في أهل بيته مثله؛
همه از خدا هستيم و به سوى او بازمىگرديم. به خدا سوگند، حسين در حالى از دنيا رفت كه مسلمان، درستكار بود. روزها را به روزه سپرى مىكرد و شبها را به نماز زنده مىداشت، امر به معروف مىكرد و از منكر بازمىداشت. در ميان خاندانش همانند او وجود نداشت.[١]
تلاش موسى الهادى براى عزل هارون الرشيد از ولايتعهدى
چالش ميان موسى الهادى و هارون الرشيد را به روايت يعقوبى چنين مىخوانيم: «ميان موسى (هادى) و برادرش هارون نزاعى درگرفت، لذا موسى بر آن شد تا هارون را از منصب ولايتعهدى خلع و فرزند خود «جعفر» را به جاى او به ولايتعهدى برگزيند. از اينرو سرداران را فراخواند و آنان را از انديشه خود آگاه كرد. بيشتر آنان او را از اين كار منع كردند، ولى چند تن از ايشان او را در اجراى اين تصميم تشويق كرده، اظهار داشتند: اگر حكومت به هارون برسد، ديگر سامان نخواهد يافت. از جمله كسانى كه موسى را در خلع هارون الرشيد تشويق و ترغيب مىكرد «ابو هريره، محمد فرّوخ ازدى» سردارى از قبيله «ازد» بود.
موسى [كه ابو هريره را چنين يافت] او را در رأس سپاهى گران گسيل داشت تا مردم ناحيه جزيره، شام، مصر و مغرب را به خلع هارون فراخواند. او فرمان داشت تا هركس از اين كار سرباز زند از دم شمشير بگذراند. ابو هريره
[١] . همان ٤٨/ ١٦٥( به نقل از مقاتل الطالبيين).