پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٧١ - مصادر و روش شناخت
٥٧. اى هشام، آنچه از دانش كه نمىدانى فراگير و آنچه را كه آموختهاى، به جاهلان بياموز. عالم را براى علمش بزرگ شمار و منازعه و جدال با وى را ترك كن و جاهل را كوچك شمار، اما طردش مكن، بلكه او را به خود نزديك كرده، بدو علم بياموز.
٥٨. اى هشام، هر نعمتى كه در شكرگزارى آن سستى ورزيدى به منزله گناهى است و بابت آن بازخواست خواهى شد. امير المؤمنين- كه درود خداوند بر او باد- فرمود:
«خداى را بندگانى است، شيوا سخن و خردمند، اما بيم از حضرتش دلهاى آنان را شكسته و از گفتار بازشان داشته است. آنان با اعمال پاكيزه به سوى خداوند [بر ديگران] سبقت مىگيرند. عمل زياد خود را در درگاه خدا زياد ندانسته و به عمل كم خود، از خويش خشنود نيستند. آنان خود را از اشرار مىدانند، درحالىكه از زيركان و از ابرار هستند».
٥٩. اى هشام، حيا [جزئى] از ايمان است و جايگاه ايمان [و اهل آن] در بهشت است و فحاشى و بددهنى [جزئى] از جفا و ستمگرى است و جايگاه ستمگرى [و ستمگران] در دوزخ است.
٦٠. اى هشام، گويندگان سه دستهاند: سود كرده، جان به سلامت به در برده و تباهشده به هلاكت رسيده. پس آن كس كه به ذكر خدا مشغول شود، سود كرده است و آن كس كه خموشى گزيند، جان به سلامت به در برده است و آن كس كه به گفتار باطل، زبان فرسايد، تباه شده و به هلاكت رسيده است. [اى هشام، بدان كه] خداوند بهشت را بر هردشنامدهنده بد زبان كم حيا كه بىباك، هرچه خواهد بگويد و هرچه درباره او بگويند باكى نداشته باشد، حرام كرده است. «ابو ذر»- كه خدا از او خشنود باد- مىگفت: «اى جوياى علم، اين زبان، كليد خير و كليد شر است. پس همانگونه كه بر زر و پول خود قفل مىزنى [تا دستخوش ناامنى نشود] بر دهان خويش نيز قفل بزن [تا به وسيله زبان به ورطه هلاكت گرفتار نشوى]».
٦١. اى هشام، بدترين مردم كسى است كه دو رو و دو زبان داشته باشد. چون برادر [دينى] خود را ببيند او را بستايد و چون از او دور شود او را بخورد (غيبت كند). هرگاه به او [نعمتى] داده شود بر او رشك برد و به هنگام گرفتارى و درماندگى رهايش كند. [بدان كه] از ميان كارهاى خير، نيكى پاداشى زودرس و از ميان شرها ستم و ستمگرى كيفرى شتابان دارد.
بدترين خلق خدا كسى است كه به دليل ناسزاگويى و دشنام دادن، همنشينىاش را ناخوش و ناپسند داشته باشى. آنان كه بد زبان هستند با صورت در آتش افكنده مىشوند. آن كس كه اسلامى نيكو داشته باشد، آنچه بدو مربوط نباشد واگذارد.