پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٥ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
امير مؤمنان، فردى بر دروازه ايستاده، خود را موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابي طالب عليه السّلام مىخواند.
هارون به سوى من، امين، مؤتمن و ديگر سرداران روكرد و گفت:
خويشتندارى كنيد. آنگاه به فضل كه براى او اذن ورود مىخواست، گفت:
اجازه ورود بده و جز بر فرش من برجاى ديگر گام ننهد. در همين حال سالخورده مردى كه عبادت او را فرسوده كرده بود و چونان نى فرسوده مىنمود و اثر سجده بر پيشانى و بينى داشت وارد شد. چون هارون را ديد از درازگوش خود به زير آمد، اما هارون بانگ برآورد: نه، به خدا سوگند [اجازه نمىدهم] مگر اينكه بر فرش من فرود آيى.
در اين حال حاجبان او را از فرود آمدن بازداشتند. همگى به ديده احترام و عظمت در او مىنگريستيم. او همچنان سوار بر مركب خود و درحالىكه سرداران و حاجبان او را در ميان گرفته بودند تا نزديك فرش پيش آمد و از مركب خود پياده شد.
هارون به استقبال او شتافت، دست و صورت و سر او را بوسيد، دستش را گرفته، با خود به صدر مجلس برد، در كنار خود نشاند و باب گفتوگو را با او باز كرده، با گشادهرويى جوياى احوال وى شد. هنگامى كه او برخاست تا برود هارون نيز برخاست و او را بدرقه كرد، سپس نزد من، امين و مؤتمن بازگشت و گفت: اى عبد اللّه، اى محمد، اى ابراهيم، برويد در ركاب عمو و سرورتان قرار گيريد و ركاب براى او نگاه داريد و تنپوش او را مرتب كنيد.
مأمون مىگويد: چون مجلس از بيگانگان تهى شد به هارون گفتم: اى امير مؤمنان، اين مرد كه بود كه اينچنين گرامىاش داشتى و بزرگ شمردى، از جاى خود برخاسته، به استقبالش رفتى، او را در صدر مجلس نشاندى و خود