پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٤ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
بندگان بىنيازم نمودى، چون سقوط كردم، بازگرداندى، اگر لغزيدم برپايم داشتى، آنگاه كه بيمار شدم، درمانم كردى و هرگاه تو را خواندم پاسخم دادى. اى سيد و آقاى من، از من خشنود باش كه مرا از خود خشنودى فرمودى».[١]
٢. عبد اللّه مأمون پسر هارون الرشيد داستانى نقل مىكند كه نشاندهنده مرتبه شناخت هارون از امام كاظم عليه السّلام مىباشد و به دليل، همين شناخت است كه گاهى با تكريم و بزرگ شمردن امام عليه السّلام به بزرگى او اعتراف كرده و در عين حال، اوج كينه او را نسبت به امام كاظم عليه السّلام آشكار مىكند. اين داستان همچنين روايتگر جايگاه مردمى امام كاظم عليه السّلام است؛ همان چيزى كه هارون را بر آن داشت تا به منظور گمراه كردن مردم رياكارانه و مكارانه به صحنهسازى پرداخته، خود را دوستدار اهل بيت عليه السّلام بنماياند.
داستان از اين قرار است:
مأمون مىگويد: «سالى با هارون به حج رفتم. چون به مدينه رسيديم، هارون به حاجيان خود گفت: هيچ كس از مردم مدينه و مكه از فرزندان مهاجران و انصار و بنىهاشم و ديگر قرشيان حق وارد شدن بر من را ندارند، مگر اينكه نسب و نياكان خود را برشمارند. از اينرو هركس مىخواست بر هارون وارد شود نياكان خويش را برمىشمرد تا اينكه به خاندانى قرشى، هاشمى و ... مىرسيد، سپس بر هارون وارد مىشد و هارون به فراخور حال شخصى و براساس منزلت و خاندانش و هجرت پدرانش دويست تا پنج هزار دينار به او مىداد.
روزى نزد هارون بودم كه فضل بن ربيع بر هارون وارد شد و گفت: اى
[١] . عيون اخبار الرضا ١/ ٧٦ حديث ٥؛ بحار الانوار ٤٨/ ٢١٥ حديث ١٦( به نقل از عيون اخبار الرضا ١/ ٧٦ حديث ٥).