پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٢ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
منظور «تقيه» واجب است، نمىآمدم.[١]
به او گفتم: آماده خشم و كيفر باش- خدايت رحمت كند- اى ابو ابراهيم.
او گفت: آيا آنكه مالك دنيا و آخرت است در كنار من نيست؟ [بدان كه] امروز هارون نمىتواند گزندى به من برساند- ان شاء اللّه-
فضل مىگويد: او را ديدم كه سه بار دست خود را چرخاند و به سر خود اشاره كرد. نزد هارون بازگشته، بر او وارد شدم، او را همانند زنان فرزند مرده، سرگردان يافتم. چون مرا ديد گفت: اى فضل، و من لبيك گفتم
گفت: پسر عمويم را آوردى؟
گفتم: آرى.
گفت: مبادا او را آزرده باشى.
گفتم: نه.
گفت: مبادا كه او را از خشم من نسبت به او آگاه كرده باشى. نفسم مرا به آنچه كه نمىخواستم واداشت. حال او را به داخل راهنمايى كن و من چنين كردم.
چون هارون [امام كاظم عليه السّلام] را ديد به سوى او شتافته، او را در آغوش گرفت و گفت: خوش آمدى اى پسر عم، برادر و وارث دارايى من.
آنگاه او را بر بالشى نشاند و گفت: چه چيزى تو را از ديدار ما باز داشته است؟
[١] . شيخ صدوق با اسناد خود از« انس بن مالك» روايت كرده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود طاعة السلطان واجبة و من ترك طاعة السلطان فقد ترك طاعة اللّه و دخل في نهيه إن اللّه- عز و جل- يقول وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛( بقره/ ١٩٥) فرمانبردارى از سلطان واجب است و هركس از فرمان سلطان سرپيچى كند از فرمان خداوند سر برتافته و به نهى او اقدام كرده كه همو فرموده است و خويشتن را به دست خويش در هلاكت ميفكنيد( نك شيخ صدوق امالى ص ٢٧٧ حديث ٢).