پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٧ - ٢ عرصه اخلاق و تربيت
استر را او بدهيد.
ابن هيّاج گفت: زين نيز از آن من است.
ابو الحسن عليه السّلام فرمود: دروغ گفتى. ما دليل داريم كه اين زين از آن محمد بن على است. استر را نيز به تازگى خريدهام و خود بهتر مىدانى كه چه گفتهاى (چه ادعايى كردهاى).[١]
دوم: «عبد الصمد بن على» را جمعى همراهى مىكردند. او ابو الحسن عليه السّلام را ديد كه بر استر سوار بود و از روبرو مىآمد. عبد الصمد به همراهان خود گفت:
«درنگ كنيد تا با [به ريشخند گرفتن] موسى بن جعفر، شما را بخندانم.
چون امام عليه السّلام نزديك شد، عبد الصمد گفت: اين چه چارپايى است كه با آن نمىتوان به خونخواهى بروى و نه شايستگى كارزار دارد؟
ابو الحسن عليه السّلام به او فرمود: [اين مركب] شكوه اسبان را ندارد [، اما] چون گورخران پست و خوار نيست. [بدان كه] بهترين امور ميانه و حدّ وسط آنهاست.
عبد الصمد از گفتن باز ماند و پاسخ نداد».[٢]
سوم: از «حسن بن محمد» نقل شده است: «مردى از نوادگان عمر بن خطاب در مدينه سكونت داشت. او ابو الحسن عليه السّلام را مىآزرد و هرگاه او را مىديد وى و على عليه السّلام را دشنام مىداد ....
اين دشمنى امام عليه السّلام تحت تأثير رفتارى نيكوى حضرت، به درستى گراييد و دست از رفتار گذشته خود برداشته، حضرت را تكريم مىكرد.[٣]
[١] . همان/ ١٤٨ حديث ٢٣( به نقل از فروع كافى ٨/ ٨٦).
[٢] . همان/ ١٥٤ حديث ٢٦( به نقل از فروع كافى ٦/ ٥٤٠).
[٣] . ر. ك: باب اول فصل سوم بخش بردبارى امام عليه السّلام در همين كتاب.