پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٩ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
گفتم: در صورتى كه مرا امان دهى آنچه را بدانم پاسخ مىدهم.
هارون گفت: اگر «تقيه» را- كه شما بنى فاطمه بدان شناخته شدهايد- وا نهى و به راستى پاسخ مرا بدهى، در امان هستى.
گفتم: امير مؤمنان هرچه خواهد بپرسد.
هارون گفت: بگو چرا شما (علويان) بر ما برترى يافتهايد؟ درحالىكه ما و شما از يك درخت (تبار) و فرزندان عبد المطّلب هستيم، ما فرزندان عباس هستيم و شما فرزندان ابو طالب و هردو عموهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند و از نظر خويشاوندى در يك مرتبه قرار داشتند.
گفتم: ما [به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله] نزديكتريم.
هارون گفت: چگونه؟
گفتم: زيرا عبد اللّه و ابو طالب از يك پدر و مادر بودند و پدرتان عباس از مادر عبد اللّه و ابو طالب نبود.
هارون گفت: پس چرا مدعى هستيد كه شما وارثان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشيد؟
درحالىكه عمو «حاجب» بوده و [با بودن او] پسر عمو از ارث محروم است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمانى وفات يافت كه ابو طالب در قيد حيات نبود، ولى عمويش عباس زنده بود.
گفتم: خوب است امير مؤمنان مرا از اين سؤال معاف دارد و هرسؤال ديگرى كه بخواهد بپرسد.
هارون گفت: نه. بايد پاسخ دهى.
گفتم: فآمني؛ پس امانم بده.
گفت: پيش از آغاز گفتوگو تو را امان دادم.
گفتم: در قول على بن ابى طالب عليه السّلام آمده است: با بودن فرزند صلبى (حقيقى) پسر باشد