پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩٦ - سوم حمايت امام كاظم عليه السلام از مأموريت على بن يقطين
مرحمت كرده، براى موسى بن جعفر فرستاده است.
هارون الرشيد، از اين گزارش برآشفته، به شدت خشمگين شد و گفت:
اين مسأله را پيگيرى مىكنم و اگر وضعيت آنگونه كه مىگويد باشد، جان او را مىگيرم.
همان دم على بن يقطين را احضار كرد و چون على حاضر شد، هارون به او گفت: با جامه خزى كه به تو دادم چه كردى؟
على بن يقطين گفت: آن را در جامهدانى دربسته نهاده، معطرش نموده، از آن حفاظت مىكنم. هر بامداد و شامگاه جامهدان را باز مىكنم و به انگيزه تبرك نگاهى بر جامه مىافكنم و آن را مىبوسم.
هارون گفت: هم اكنون آن جامه را حاضر كن.
على گفت: اطاعت يا امير المؤمنين.
آنگاه به يكى از غلامان خود گفت: به خانهام برو، از خزانهام كليد فلان اتاق را برداشته، درب آن را باز كن، صندوق كذايى را بگشا و جامهدان را همان گونه كه سر به مهر است بياور.
ديرى نپاييد كه غلام، جامهدان سر به مهر را آورده، پيش روى هارون گذارد و هارون فرمان داد تا مهر جامهدان را بشكنند. چون جامهدان باز شد، هارون جامه خز را همانگونه كه به على داده بود، تا شده و آغشته در عطر يافت. اين بود كه آرام گرفت و به على گفت: جامه را به جاى خودش بازگردان كه هرگز سخن سعايتكنندگان را درباره تو نمىپذيرم.
آنگاه جايزهاى گرانبها به على داد و دستور داد تا خبرچين را هزار تازيانه بزنند، اما مجازات خبرچين به حدود نيمه رسيده بود كه جان سپرد».[١]
[١] . الارشاد ٢/ ٢٢٥- ٢٢٧؛ اعلام الورى ٢/ ١٩- ٢٠( به نقل از الارشاد ٢/ ٢٢٥- ٢٢٧)؛ كشف الغمه-- ٣/ ١٤- ١٥؛ الخرائج و الجرائح ١/ ٣٣٤ حديث ٢٥ و بحار الانوار ٤٨/ ١٣٨ حديث ١٢( به نقل از الارشاد).