پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧١ - مبحث دوم موضعگيرى هارون نسبت به امام كاظم عليه السلام
گفت: زيانى به تو نمىرسد.
گفتم: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آنان را كه مهاجرت نكردند از ارث محروم كرد و خويشاوندى دينى او را منتفى كرد تا اينكه هجرت كنند.
گفت: چه دليل و حجتى دارى؟
گفتم: فرموده خداوند است كه: «و كسانى كه ايمان آورده، ولى مهاجرت نكردهاند، هيچ گونه خويشاوندى [دينى] با شما ندارند، مگر اينكه [در راه خدا] هجرت كنند»[١] و عمويم عباس از كسانى بود كه هجرت نكرد.
هارون گفت: اى موسى، آيا اين فتوا را به كسى از دشمنان ما داده، يا فقيهى را از اين مسأله آگاه كردهاى؟
گفتم: البته نه و كسى جز امير المؤمنين در اين درباره از من نپرسيده است.
آنگاه گفت: پس چرا به عام و خاص اجازه دادهايد كه شما خاندان را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت داده و شما را با عبارت «يا بني رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله؛ اى فرزندان رسول خدا» بخوانند؟ درحالىكه شما فرزندان على هستيد و شخص به پدرش نسبت داده مىشود و [از ديگر سو] فاطمه ظرفى بوده [كه جد شما در آن پرورش يافته] است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جدّ مادرى شماست.
گفتم: اى امير مؤمنان، اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده شود و دخترت را از تو خواستگارى كند مىپذيرى؟
گفت: سبحان اللّه، چرا نپذيريم؟! بلكه بر عرب، عجم و قريش بدان فخر مىكنم.
گفتم: اما پيامبر صلّى اللّه عليه و آله [دخترم را] از من خواستگارى نمىكند و من نيز دخترم را
[١] . انفال/ ٧٢.