پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣١٢ - جانشينى امام كاظم عليه السلام
اى زياد، اين، فرزندم فلان است. كتابش (نامهاش) كتاب من، گفتارش، گفتار من و پيك او پيك من است و هرچه بگويد [حجت است و] گفته او [نافذ] است.[١]
٧. از «محمد بن فضيل» نقل است كه: «مخزومى (كه مادرش از نوادگان جعفر بن ابى طالب است) گفت: ابو الحسن موسى عليه السّلام ما را فراخواند و ما در حضور او گرد آمديم. آنگاه فرمود: آيا مىدانيد چرا شما را خواندم؟
گفتيم: نه.
فرمود: گواهى دهيد كه اين فرزندم وصى من، متولى امور من و جانشين من است. هر كس وامى بر من دارد از اين فرزندم بگيرد و هركس از من وعدهاى (حقى) دارد وفاى به آن را از او بخواهد و هركس كه ناچار به ديدار من مىباشد بايد با نامه او به ديدارم بيايد».[٢]
٨. از «حسين بن مختار» نقل شده است كه گفت: «آن هنگام كه ابو الحسن عليه السّلام در بصره بود، نامه براى ما فرستاد كه در آن آمده بود: جانشين من فرزند بزرگتر من است. به فلان چنان دهد، فلان چنان دهد و به فلان چيزى ندهد تا خود بيايم يا حكم خدا (مرگ) فرا رسد، كه او هرچه خواهد همان كند.[٣]
٩. از «داوود بن زربى» نقل شده است كه گفت: «مالى را براى ابو ابراهيم عليه السّلام بردم. او قسمتى از آن را گرفته، قسمتى را بازگرداند. به او گفتم:
فدايت گردم، چرا اين قسمت از مال را نزد من نهادى؟
او فرمود: صاحب اين امر (منصب امامت) آن را از تو خواهد طلبيد.
چون خبر وفات او (ابو الحسن موسى «ع») رسيد، ابو الحسن (رضا) فرزند او كسى را از نزد من فرستاده، آن مال را خواست و آن را به او دادم».[٤]
١٠. از «سليمان بن حفص مروزى» نقل شده است كه گفت: «بر ابو الحسن،
[١] . همانجا.
[٢] . همانجا.
[٣] . همان/ ٣١٣.
[٤] . همانجا.