پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤١ - بردبارى حضرت
امام عليه السّلام فرمود: گفتم چه مقدار اميد دارى كه از مزرعهاى به دست آورى؟
گفت: اميد دارم كه دويست دينار عايدم شود.
امام كاظم عليه السّلام سيصد دينار به او داد و فرمود: اين براى توست و كشت تو نيز باقى است.
مرد عمرى منفعل شد و از اينكه پيشتر رفتارى ناشايست با امام داشت شرمنده گرديد. امام او را به حال خود ترك كرد و به مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بازگشت، اما مرد عمرى را در مسجد ديد كه پيش از حضرت خود را به آنجا رسانده بود. چون مرد عمرى امام را ديد به احترام حضرتش برخاست و امام را چنين مورد خطاب قرار داد: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ»[١] في من يشاء؛ خدا بهتر مىداند رسالتش را كجا [و در چه كسى] قرار دهد.
دوستان مرد عمرى گرد او جمع شده و اين دگرگونى او را بر او خرده گرفتند. او با آنان به جدال و مخاصمه پرداخته، مناقب و نيكىهاى آن حضرت را برشمرده، براى حضرتش دعا مىكرد. امام عليه السّلام رو به ياران خود كرد و فرمود:
كدام [راه و برخورد] بهتر بود؟ آن كارى كه شما درصدد آن بوديد يا اين روش كه اين مقدار او را اصلاح كرد؟».[٢]
از ديگر موارد و نشانههاى بردبارى حضرت اين است كه روزى از جايى كه دشمنان و رشكورزان نشسته بودند مىگذشت. «ابن هياج» كه در ميان آنان بود، به يكى از ياران خود دستور داد تا لگام استر امام عليه السّلام را گرفته و مدعى مالكيت آن شود، او نيز چنين كرد. امام عليه السّلام كه به هدف او پى برده بود از استر
[١] . انعام/ ١٢٤.
[٢] . تاريخ بغداد ١٣/ ٢٨- ٢٩؛ الارشاد ٢/ ٢٣٣؛ اعلام الورى ٢/ ٢٦ و ٢٧( به نقل از الارشاد ٢/ ٢٣٣)؛ كشف الغمه ٣/ ١٨ و ١٩ و مناقب آل ابى طالب ٤/ ٣٤٤( به اختصار نقل شده است).