پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٤٣ - هدايتگرى امام عليه السلام
خود را به هرزگى و بىبندوبارى مىگذراند، اما به بركت هدايت و ارشاد امام به دامان پاكى و بندگى خدا بازگشت.[١]
از ديگر كسانى كه به وسيله امام كاظم عليه السّلام راه حق را بازشناخته و بدان رهنمون شدند، «حسن بن عبد الله» بود. او موقعيت ممتازى نزد شاهان داشت، اما زاهدانه مىزيست و امر به معروف مىكرد و از منكر بازمىداشت و در راه انجام وظيفه و فرمان خداوند از ملامتگران باكى نداشت. روزى به ديدار امام كاظم عليه السّلام رفت. حضرت به او فرمود: «اى ابو على، هيچ چيزى از آنچه در آن هستى (امر به معروف و نهى از منكر و زهد در دنيا) نزدم محبوبتر نيست و مرا خوشحال نمىكند، اما [يك كاستى دارى و آن اين است كه] معرفت ندارى، پس درصدد كسب آن باش.
حسن گفت: معرفت [موردنظر شما] چيست؟.
امام عليه السّلام فرمود: در پى اندوختن دانش و در جستوجوى حديث باش.
حسن بن عبد الله از حضور امام رفت و از «مالك» و فقيهان مدينه حديث نوشت و آن را بر امام كاظم عرضه داشت. امام آن را نپسنديده، بدو فرمود تا فقه و احكام را از اهل بيت عليه السّلام كسب كرده، امامت آنان را بپذيرد و بدان تن در دهد و حسن رهنمود امام را به جان پذيرفت و مسير درست را برگزيد».[٢]
امام كاظم عليه السّلام پيوسته مردم را به انجام كارهاى نيك فرا مىخواند و از روز قيامت و قرار گرفتن در محضر عدل الهى بيمشان مىداد. روزى مردى را ديد كه آرزوى مرگ مىكرد. حضرت به او فرمود: آيا ميان تو و خدا رشته خويشاوندى وجود دارد كه به جهت آن، تو را گرامى داشته و [از گزند كيفر و روز قيامت] حمايتت كند؟
[١] . مفصل اين داستان در جاى خود خواهد آمد.
[٢] . المناقب ٤/ ٣١٢.