پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١١ - عمر بن عبد العزيز
امام بزرگوار را گذاشت. معاويه اين عمل را باعث بقاى دولت و سلطنت بنى اميّه مىدانست[١]. چراكه اصول و ارزشهايى كه امام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بر آن پاى مىفشرد باعث طرد سياستهاى بنى اميّه گشته و رواج اين اصول و ارزشها باعث گشوده شدن باب قيامهاى مردمى بر ضدّ سياستهاى بنى اميّه كه براساس ظلم و جور و سركشى بنا شده بود مىگرديد. پس بر آنان لازم بود تا شخصيّت و اعتبار امام امير المؤمنين عليه السّلام را از بين ببرند.
عمر بن عبد العزيز مىدانست كه اين سياست و روشى كه پدرانش بر ضدّ امام امير المؤمنين عليه السّلام بر آن مشى نمودهاند، ابدا سياست حكيمانه و درستى نبوده است. اين سياست موجب گرديده بود تا امويان با بسيارى از سختىها و مشكلات دست و پنجه نرم كنند. اين كار باعث شده بود تا آنان در شرّ بزرگى گرفتار آيند. به همين منظور بود كه عمر بن عبد العزيز تصميم گرفت تا اين خطا را جبران كند. وى دستورات قاطعى به تمام نقاط عالم اسلام صادر كرد و دستور داد تا همگان از دشنامگويى به حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام دست نگه داشته و بهجاى دشنامگويى به آن حضرت اين آيه قرآن را در خطبهها بخوانند: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى؛ در حقيقت، خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد.
خود عمر بن عبد العزيز دليل اقدام خود در ترك سنّت پدرانش در بدگويى نسبت به امام امير المؤمنين عليه السّلام را اينگونه بيان كرده است كه: هنگامى كه پدرم خطبه مىخواند وقتى كه به آنجا مىرسيد كه بايد على را دشنام مىداد، زبانش به لكنت مىافتاد. من به پدرم گفتم: تو هميشه خطبه خود را بسيار سليس و
[١] . تاريخ دمشق ٢/ ٤٧، تاريخ الامم و الملوك ٥/ ١٦٧- ١٦٨.