پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٧ - بخش دوم رويدادهاى مهم عصر امام باقر عليه السلام
خانوادههايشان را عزادار كرد. در همينوقت بود كه عبد الملك بن مروان به او نامه نوشت و گفت: مرا از ريختن خون پسران عبد المطلّب بازدار. چراكه ريختن خون آنان باعث علاج جنگ و مبارزه نمىشود. چراكه من آل حرب را ديدم كه چون حسين بن على را كشتند، حكومت از خاندانشان بيرون رفت[١].
امّا در عينحال حجّاج بسيار متعرّض علويان و پيروان آنان مىگرديد و دست او در كشتار و ريختن خون آنان باز بود. او كار را به جايى رساند كه مردم دوست داشتند با القابى چون زنديق ناميده شوند، امّا بهعنوان شيعه على ناميده نشوند[٢].
تاريخنويسان گفتهاند: بهترين چيزى كه باعث تقرّب در نزد حجّاج مىبود اين بود كه كسى در نزد او از امام امير المؤمنين عليه السّلام بدگويى نمايد. آوردهاند كه روزى يكى از جيرهخوارانش كه از طبقه پست و فرومايه و بىادب جامعه بود در نزد حجّاج نعرهاش را بلند كرد كه:
اى امير، خاندان من به من ستم كرده و مرا على ناميدهاند. در عينحال من فقير و مسكينم و به كمك امير محتاج. حجّاج از شنيدن اين سخن خوشحال شد و بدو گفت: به نكته لطيفى اشاره كردى و به همين جهت من تو را به فرماندارى فلان منطقه منصوب كردم[٣].
بههرحال در زمان فرمانروايى اين جلّاد، اتباع اهل بيت همه طعمه شمشيرها و نيزهها بودند. وى آنان را بهشدّت مورد آزار قرار مىداده، مىكشت. او شيعيان را حتّى در زير سنگها جستوجو مىكرد و بسيارى از
[١] . العقد الفريد ٣/ ١٤٩.
[٢] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١١/ ٤٣- ٤٤، تاريخ الشّيعه/ ٤٠.
[٣] . حياة الامام حسن بن على ٢/ ٣٣٦.