پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٣١ - دستگيرى امام باقر عليه السلام، بردن آن حضرت به دمشق و زندانى كردن ايشان
طاغوت برآشفت. صورتش قرمز شد و از شدّت خشم به جوش و خروش افتاد. مدّتى سر به زير افكند. سپس سر برداشت و گفت: آيا ما همه پسران عبد مناف نيستيم؟ آيا نسب ما و شما يكى نيست؟
امام عليه السّلام گمان باطل او را ردّ كرده و فرمودند: «آرى، ما اينچنينيم و از يك نسب، امّا خداوند متعال از اسرار پنهان و دانشهاى خالص خود به ما چيزهايى اختصاص داده كه به غير ما اختصاص نداده است».
هشام گفت: آيا خداوند متعال محمّد صلّى اللّه عليه و اله را از شجره نسب عبد مناف به سوى همه مردم، از سفيد و سياه و سرخ مبعوث نكرده است؟ پس در عين حال كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به سمت همه مردم، يكسان مبعوث شده است شما اين چيزى را كه هيچكس ندارد از كجا به ارث بردهايد؟ و اين قول خداوند عزّ و جلّ مىباشد كه گفته است: وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛* ميراث آسمانها و زمين از آن خداست؛ پس شما اين علم را از كجا به ارث بردهايد در حالىكه بعد از محمّد پيامبرى نيامده و شما پيامبر نيستيد؟!
امام عليه السّلام كلام او را با دليلى رسا ردّ كردند. آن حضرت فرمودند: «دليل من قول خداوند متعال به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله است كه: لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ؛ زبانت را بهخاطر عجله براى خواندن آن [قرآن] حركت مده. به همين خاطر بود كه در ميان اصحاب خود تنها با برادرش علىّ عليه السّلام خلوت و نجوا مىكرد و با سايران اين كار را انجام نمىداد. تا آنجا كه در اينباره آيهاى از قرآن نازل شد كه فرمود: وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ؛ و گوشهاى شنوا آن را نگاه دارد و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود: من از خدا خواستم كه آن گوش را گوش تو قرار دهد اى على، پس براى همين بود كه على عليه السّلام گفت: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و اله به من هزار باب از دانش آموخت كه از هر بابى از آنها هزار باب ديگر گشوده مىشود كه اين دانشها را پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله از سرّ پنهان خود فقط به أمير المؤمنين عليه السّلام آموخت. همچنانكه خداوند متعال