پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٩١ - اثر اول اثبات شايستگى عملى ائمه در اداره امور مسلمين و رهبرى فكرى آنها
بر اينكه آنان خلفاى واقعى آن حضرت مىباشند.
اين پيشگامى اهلبيت عليهم السّلام در عصر دو امام بزرگوار، حضرت امام كاظم و حضرت امام رضا عليهما السّلام همچنان استمرار يافته و آثار اجتماعى و سياسى خود را بهجا گذاشته است. تا آنجا كه مىبينيم محبّت اهلبيت عليهم السّلام دوباره در دل مردم مستولى شده و مىرفتند تا بناى زندگى اسلامى خود را با تكيه بر مقام والا و ارزشهاى آن بزرگواران برپا دارند. اين مسأله به هيچوجه براى حاكمان دولت عبّاسى قابل تحمّل نبود. كمااينكه مىبينيم هارون الرّشيد نتوانست وجود امام كاظم را تحمّل كند. چراكه وى او را رقيب اصلى خود مىدانست. به همين دليل بود كه پس از زندانى كردن امام كاظم عليه السّلام آن حضرت را بهواسطه سم به شهادت رساند.
و همچنانكه پسرش مأمون نيز حضرت امام على بن موسى الرّضا عليه السّلام را تحمّل نكرد. البته سياست مأمون با سياست گذشتگان خود فرق داشت. وى كوشيد تا امام را در اختيار خود درآورد. ابتدا سعى كرد تا با مجبور كردن آن حضرت به قبول ولايتعهدى، اعتماد مردم را از آن حضرت سلب نمايد. چرا كه طبق برنامه او لازم بود تا امام رضا عليه السّلام در نظر مردم به عنوان شخصى حريص بر قدرت و حبّ دنيا نشان داده شود، و اين صفت، صفت همه خلفا و پادشاهان بنى اميّه و بنى عبّاس بود. امّا پس از اينكه بهواسطه هوشيارى امام رضا عليه السّلام از اين امر مأيوس شد، تصميم گرفت براى خاموش كردن نور امامت حضرت رضا عليه السّلام از طريق ديگرى وارد شود. وى مناظرات و گفتگوهاى علمى سختى براى آن حضرت به اجرا درآورد. امّا باز نيز شكست خورد.
پس از اينكه همه اقدامات مأمون در راه ساقط كردن شخصيت امام رضا عليه السّلام و ترور شخصيت آن حضرت نافرجام ماند، تصميم گرفت تا به