پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٨ - معتز ٢٥٢ - ٢٥٥ ه
مادر او از روى خسّت آن پول را به او نداد. البته لازم است به اين نكته توجّه شود كه: در زمانى كه بيتالمال مسلمانان از اموال و دارايى تهى بود مادر خليفه داراى اموال بسيار زيادى بوده است. كمااينكه مىبينيم پس از كشته شدن صالح بن وصيف مال بسيار زيادى را براى او خرج كرده است. امّا چون معتزّ پولى كه تركها مىخواستند براى آنها تهيه نكرد، آنان بر خلع او از خلافت اجتماع كردند. در اين ميان صالح بن وصيف و محمّد بن بغا نيز با آنان همداستان شدند. آنان سلاح برداشته و به سمت دار الخلافه رفتند، و كسانى را به سمت معتزّ فرستادند كه بيرون بيا. معتزّ پيغام داد كه من دارو خورده و ضعيف شدهام و قدرت خروج ندارم. امّا جماعتى از تركان بر او هجوم آورده، پايش را گرفته مىكشيدند و با چوب و چماق بر بدنش مىنواختند. آنان او را در يك روز داغ در نور آفتاب سرپا نگهداشته، بر صورت او سيلى مىنواختند و مىگفتند: خود را از خلافت خلع نمودند. سپس قاضى «ابو الشّوارب» و شهود را حاضر كرده وى را از خلافت خلع نمودند. سپس «محمّد بن واثق» را كه معتزّ به بغداد تبعيدش كرده بود، از بغداد بهسمت دار الخلافه كه در آن روزگار شهر سامرا بود طلب كردند و معتزّ خلافت را به او تسليم كرده، با او بيعت كرد[١].
معتزّ پس از بركنارى از مقام خلافت به صورت عجيبى به قتل رسيد. بعد از گذشت پنج شب از بركنارى او از خلافت وى را داخل حمّام كردند. هنگامى كه در حمّام به شستشوى خود مشغول بود تشنه شد و طلب آب كرد، امّا به او آب ندادند. سپس هنگامى كه از حمّام بيرون آمد به او آب يخ دادند و چون آن آب را خورد بر زمين افتاد و مرد. اين واقعه در ماه شعبان سال ٢٥٥ ه. ق به وقوع پيوست.
[١] . سيوطى، تاريخ الخلفاء/ ٣٥٩- ٣٦٠.