پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٩ - تصريحات امام جواد عليه السلام بر امامت فرزندشان حضرت امام هادى عليه السلام
به پدرم گفت: فرستاده امام چه چيزى به تو گفت؟ پدرم گفت: خير بود، احمد بن محمّد گفت: من آنچه را كه به تو گفت شنيدم. سپس آنچه را كه شنيده بود براى پدرم تكرار كرد. پدرم به او گفت: خداوند متعال اين كار را بر تو حرام كرده است. چراكه خداوند متعال مىفرمايد: وَ لا تَجَسَّسُوا. امّا حالكه اين كلام را شنيدى اين حرف را براى شهادت در نزد خود حفظ كن، شايد كه ما روزى محتاج اين شهادت شويم. امّا برحذر باش كه تا وقت آن نرسيده است اين كلام را براى احدى اظهار نكنى.
چون صبح رسيد، پدرم اين مطلب را در ده ورقه نوشت و آن ده ورقه را مهر كرده و به ده نفر از بزرگان شيعه سپرد و به آنها گفت: اگر من قبل از اينكه درباره اين نامهها به شما چيزى بگويم از دنيا بروم اين نامهها را باز كنيد و به مضمون آن عمل نمائيد.
خيرانى گويد: هنگامى كه ابو جعفر امام جواد عليه السّلام به شهادت رسيد و به لقاى خداوند متعال رفت، پدر من در خانه خود ماند و از خانه خارج نشد تا اينكه رؤساى فرقه اماميّه در نزد محمّد بن فرج رخجى جمعشده و درباره كسى كه پس از امام جواد عليه السّلام متصدّى امر امامت خواهد شد به بحث و گفتگو مشغول شدند. محمّد بن فرج نامهاى به پدرم نوشت و به او گفت كه سران شيعه در نزد او جمع شدهاند و اگر بيم آن نبود كه امر آنها آشكار شود همه آن حضّار را به نزد پدرم مىآورد. امّا او از پدرم خواست كه خود به خانه وى رفته و در آن جمع داخل شود.
پدرم سوار مركب شده و به سمت او رفت. در آنجا گروه را ديد كه در نزد محمّد بن فرج جمع شدهاند. آنان به پدرم گفتند: درباره اين مسأله چه نظرى دارى؟ پدرم رو به آن ده نفرى كه آن ده نامه به دست آنها بود كرده و گفت: آن نامهها را حاضر كنيد. آنان آن نامهها را حاضر كرده و مهر آن را شكستند، و