پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٢٥ - ٢ ميراث كلامى
شود، لازم است كه خود نيز خالق و واجب باشد. در اين صورت نمىتوان ميان خالق و مخلوق فرقى قائل شد و ايندو را از يكديگر تفكيك نمود لكن خداوند متعال است كه خالق همه ممكنات است و جز او خالقى نيست و ميان او و آنكه وى او را جسم داده، صورت داده و ايجاد كرده بايد حتما فرقى موجود باشد. چراكه هيچچيز به او نماند و او نيز به هيچچيز شبيه و مانند نيست.
فتح گويد: به آن حضرت عرضه داشتم: آرى، خداوند مرا فداى شما گرداند. امّا شما فرموديد: خداوند احد و صمد است، و فرموديد: هيچچيز شبيه خدا نيست. امّا مىبينيم كه خداوند واحد است و انسان واحد. آيا در اين واحد بودن خدا و بشر شبيه هم نشدهاند؟
آن حضرت در پاسخ فرمودند:
اى فتح، سخن محالى گفتى. خداوند تو را بر عقيده مستقيم ثابت و استوار بدارد. مراد ما از آن تشبيه كه آن را محال دانستيم تشبيه در معانى است. امّا شباهت اسمى كه دلالت اسم بر مسمّى باشد محال نيست [چراكه شباهت اسمى و دلالت اسم بر يك معنا امرى اعتبارى است و موجب تغيير ذات نمىگردد] و امّا محال بودن تشبيه در معنا به اين معناست كه گرچه به انسان نيز واحد مىگويند، امّا مراد كسى كه انسان را واحد ناميده، اين است كه اين پيكر انسانى يك نفر است و دو نفر نيست. به عبارت ديگر هنگامى كه واحد را بر انسان اطلاق كنيم منظور واحد عددى مىباشد درحالىكه همين انسان از درون نفس خود واحد نيست. چراكه هم داراى اعضاى مختلف و هم داراى رنگهاى مختلف است و هركس كه داراى اجزا و رنگهاى مختلف باشد واحد در معنا نيست.
اين انسان از اجزاى جدا از همى كه با يكديگر مساوى نيستند بهوجود آمده و تركيب شده است. خون او غير از گوشت، گوشت او غير از خون، سلسله اعصاب او غير از رشتههاى عروق، موى او غير از پوست و سياهى او غيرسفيدى اوست، و اين مسأله منحصر در انسان