پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٦٤ - دوم زيارت غدير
هنگامى كه از بالاى [سر] شما و از زير [پاى] شما آمدند، و آنگاه كه چشمها خيره شد و جانها به گلوگاهها رسيد و به خدا گمانهايى [نابجا] مىبرديد. آنجا [بود كه] مؤمنان در آزمايش قرار گرفتند و سخت تكان خوردند. و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى است مىگفتند: «خدا و فرستادهاش جز فريب به ما وعدهاى ندادند.» و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدينه، ديگر شما را جاى درنگ نيست، برگرديد.» و گروهى از آنان از پيامبر اجازه مىخواستند و مىگفتند:
«خانههاى ما بىحفاظ است» و [لى خانههايشان] بىحفاظ نبود، [آنان] جز گريز [از جهاد] چيزى نمىخواستند.
و همچنين خداوند متعال فرموده است: وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إِيماناً وَ تَسْلِيماً؛ و چون مؤمنان دستههاى دشمن را ديدند، گفتند: «اين همان است كه خدا و فرستادهاش به ما وعده دادند و خدا و فرستادهاش راست گفتند»، و جز بر ايمان و فرمانبردارى آنان نيفزود.
امّا در آن هنگام اين تو بودى كه عمرو آنها را كشتى [منظور عمرو بن عبدود مىباشد] و جمعيّت لشكريانشان را منهزم و مغلوب ساختى و خدا آن كافران را با دلهاى پر از خشم و بىآنكه به هيچ خيرى نايل شوند برگردانيد، و خدا زحمت جنگ را از مؤمنان برداشت كه خدا همواره نيرومند شكستناپذير است.
و در روز جنگ احد در آن حالت سخت كه مسلمانان در حال فرار از كوه بالا مىرفتند و درحالىكه پيامبر ايشان را از پشت سر فرا مىخواند به بانگ و فرياد هيچكس توجهى نداشتند، تنها تو بودى كه با برق شمشيرت مشركان را از چپ و راست از آزار رساندن به پيامبر دور مىداشتى و آسيب دشمنان را از آن سرور دفع مىكردى، تا آنكه خداوند به نصرت و عنايت خود كافران را با ترس و هراس از تعرّض تو و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله برگردانيد، و لشكر