پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٢ - تفتيش منزل امام عليه السلام
آوردند و من پايين آمدم. ديدم آن حضرت جبّه و كلاهى پشمين پوشيده و بر سجّادهاى از حصير نشسته است. من شك نداشتم كه وى مشغول نماز بوده است. آن حضرت به من گفت: اتاقها در اختيار تو است. من داخل اتاقها شده و همه آنها را بازرسى كردم و در آن اتاقها چيزى جز كيسهاى كه با مهر مادر متوكّل مهر شده و كيسه مهرشده ديگرى چيزى نديدم. امام هادى عليه السّلام به من فرمودند: مىتوانى محلّ نماز را نيز بگردى، من جانماز آن حضرت را برداشتم. ديدم زير آن شمشيرى در غلافى ساده و غير آراسته بدون جلد پوستى يا طلاكارى و نقرهكارى موجود است. آن شمشير را نيز گرفته و به سمت متوكّل بردم.
هنگامى كه متوكّل به مهر مادر خود بر روى آن كيسه پول نگاه كرد مادر خود را احضار نمود. مادر متوكّل هم به ديدن او رفت. يكى از مستخدمان مخصوص برايم نقل كرد كه مادر متوكّل به او گفت: هنگامى كه تو بيمار شده بودى و من از بهبودى تو مأيوس بودم نذر كردم كه اگر تو شفا يابى و از اين مرض جان به سلامت برى از مال خود ده هزار دينار به امام هادى عليه السّلام بدهم و چون بهبودى يافتى اين كار را كردم و اين مهر من است كه بر اين كيسه موجود است. كيسه دوّم را نيز بازكردند و ديدند در آن چهارصد دينار است.
متوكّل ده هزار دينار ديگر بر آن ده هزار افزود و مرا دستور داد تا همه آن پولها را به نزد امام هادى عليه السّلام ببرم. من اين كار را انجام دادم و شمشير و دو كيسه پول را به آن حضرت عرضه داشتم و عرض كردم: اى سرور و آقاى من، من مأمور متوكّل بودم و انجام امر او بر من واجب بود. امّا انجام دادن اين كار بر من بسيار سخت و گران بود، امام هادى عليه السّلام در پاسخ اين آيه شريفه قرآن را تلاوت فرمودند: وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ؛ و كسانى كه ستم كردهاند