پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٥ - امام هادى عليه السلام و متوكل عباسى
دوست دارم تا مادام كه زنده هستم او با من بوده، او را از دست ندهم تا عيش من از بين برود. او هم دوست ندارد تا هنگامى كه زنده است مرا از دست بدهد. بحترى شعرى بدينترتيب سرود كه:
«اى سيّد و آقاى من، چرا با من خلف وعده كردى و از وفا به عهد من سر باز زدى؟»
«اى فتح روزگار فقدان تو را به من نشان ندهد و تو را نيز اينگونه ندارد كه تا زندهاى فقدان و دورى مرا ببينى»
«اين بسيار مصيبت بزرگى است كه تو قبل از من از دنيا بروى، و همچنين مصيبت است كه تو بعد از من از دنيا بروى»
«برحذر باش از اينكه انيس و مونس كسى غير از من نشوى، چراكه من فقط تو را براى انس و الفت به عشق برگزيدهام»[١]
جالب است بدانيد كه متوكّل و فتح بن خاقان در مجلس لهوولعبشان در يك ساعت در دل تاريك شب در پنجم شوّال سال ٢٤٧ ه. ق آنچنان كه بعدا به تفصيل خواهيم گفت به قتل رسيدند.
امام هادى عليه السّلام و متوكّل عبّاسى
متوكّل به بغض و كينه نسبت به حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب و اهلبيت آن حضرت عليهم السّلام و شيعيان آنها معروف بود. وى در سال ٢٣٦ ه. ق
[١] .
|
يا سيّدي كيف أخلفت وعدي |
و تثاقلت عن وفاء بعهدي؟ |
|
|
لا أرتني الأيام فقدك يا فت |
ح و لا عرّقتك ما عشت فقدي |
|
|
أعظم الرزء أن تقدّم قبلي |
و من الرزء أن تؤخّر بعدي |
|
|
حذرا أن تكون إلفا لغيري |
إذ تفرّدت بالهوى فيك وحدي |
|