پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٤ - متوكل ٢٣٢ - ٢٤٧ ه
خواست تا از ولايتعهدى دست بردارد. امّا منتصر اين كار را قبول نكرد. به همين دليل متوكّل همواره منتصر را در مجلس عامّ خود كه از همه طبقات در آن شركت داشتند حاضر كرده و آنگاه از قدر و مقام او كاسته، وى را تهديد كرده دشنام مىداد[١].
متوكّل در زمانهاى كه عموم مردم با فقر و ندارى دستبهگريبان بوده و از بيچارگى نالان بودند، همواره در مصرف بيتالمال براى صله بخشيدن به شاعرانى كه او را مدح كرده و به اين ترتيب به وى نزديك مىشدند بسيار زيادهروى مىكرد. تا جايى كه گفتهاند هيچ خليفهاى به اندازه متوكّل به شاعران پول و صله نداده است. در همين رابطه شاعرى به نام مردان بن ابى الجنوب اين گونه سروده است كه:
«ريزش چشمهسار جود و بخشش دستانت را از من بدار و بيش از اين بر من مريز كه من مىترسم بهواسطه اين كار طغيان كرده و به تكبّر و فخرفروشى درافتم.»[٢]
متوكّل گفت: هرگز از بذل و بخشش به تو دست برنمىدارم تا آنجا كه غرقه درياى جود و كرمم شوى. آوردهاند كه متوكّل بهخاطر گفتن يك قصيده، صد و بيست هزار دينار به او جايزه داد[٣].
شايد آنان كه متوكّل را به جود و سخاوت توصيف مىكنند هنگامى كه اين قضيه را بشنوند از توصيف خود برگردند كه: روزى متوكّل به شاعرى به نام «بحترى» گفت: درباره من و فتح بن خاقان شعرى بگو. با اين مضمون كه من
[١] . تاريخ الخلفاء/ ٣٤٩- ٣٥٠.
[٢] .
|
فامسك ندى كفّيك عني و لا تزد |
فقد خفت أن أطغى و أن اتجبّرا |
|
[٣] . تاريخ الخلفاء/ ٣٤٩- ٣٥٠.