پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٧ - فعاليت مأمون در سه جبهه
مىپذيرم، مشروط بر اينكه فرمانى ندهم، از كارى باز ندارم، فتوا ندهم، قضاوت نكنم، كسى را به منصبى نگمارم، ديگرى عزل ننمايم و چيزى را كه اكنون پابرجا و جارى است تغيير ندهم.
مأمون نيز تمام شروط امام عليه السّلام را پذيرفت».[١]
مىبينيم كه امام رضا عليه السّلام راهى جز پذيرفتن منصب ولايتعهدى نداشت و اگر از اينكار خوددارى مىكرد مأمون از جان امام عليه السّلام نمىگذشت و او را مىكشت.
«ريان بن الصلت» مىگويد: «بر امام رضا عليه السّلام وارد شدم و عرضه داشتم: اى پسر رسول خدا، مردم مىگويند: تو علىرغم ابراز زهد در دنيا و بىتوجهى به آن، منصب ولايتعهدى را پذيرفتهاى!
امام عليه السّلام فرمود: خدا ناخشنودى مرا از اين كار مىداند. زمانى كه بر سر دو راهى پذيرش ولايتعهدى و كشته شدن قرار گرفتم، تن دادن به خواسته مأمون را بر كشته شدن ترجيح دادم. واى بر آنان، آيا نمىدانند يوسف عليه السّلام پيامبر خدا بود و چون به حكم ضرورت زمينه پذيرش خزانهدارى عزيز مصر فراهم شد، گفت: قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛[٢] مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم».
اينك من نيز به حكم ضرورت و از سر اجبار و بىرغبتى و پس از آنكه خويش را در معرض كشته شدن ديدم تن به اين منصب دادم. [همگان بدانند كه] پذيرش اين مقام و وارد شدن به آن براى من همانند كسى است كه از آن خارج مىشود (در هيچ كارى از امور دولت دخالت ندارم)، هم به خدا شكايت
[١] . بحار الانوار ٤٩/ ١٣٤.
[٢] . يوسف/ ٥٤.