پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١٦ - ٤ رنج امت اسلامى، دغدغه امام جواد عليه السلام
كند تا بيمارىام برطرف شود. فرمود: تو را نيز خدا عافيت دهد!
پس از دعاى او تا امروز بيمارى ياد شده به سراغم نيامده است.»[١]
چهارم: از «على بن جرير» روايت شده است كه گفت: «نزد ابو جعفر فرزند رضا عليه السّلام بودم. گوسفندى- كه از آن يكى از كنيزان او بود- گم شد. چند از تن همسايگان را به اتهام دزديدن گوسفند، كشانكشان نزد او آوردند. ابو جعفر فرمود: واى بر شما، از همسايگان ما دست برداريد، گوسفند در خانه فلان كس است (و نام او را برد)، برويد و آن را در خانه او بيابيد!
آنان به خانهاى كه ابو جعفر گفته بود رفتند و گوسفند را در آن خانه پيدا كردند. مرد را با خود برده، كتك مىزدند و جامههايش بر تن او پاره كردند، اما او سوگند ياد مىكرد كه گوسفند را ندزديده است. چون او را نزد ابو جعفر عليه السّلام آوردند، به آنان گفت: واى بر شما، بر اين مرد ستم روا داشتيد. او از وجود گوسفند در خانهاش بىخبر بود، چرا كه گوسفند دور از ديده او وارد خانهاش شده است.
آنگاه ابو جعفر عليه السّلام آن مرد را خواست و در عوض جامه پارهشدهاش و نيز ضربههايى كه بر او وارد شده بود او را از عطاى خويش بهرهمند فرمود».[٢]
پنجم: از «قاسم بن الحسن» نقل كردهاند كه گفت: «در ميان مكه و مدينه بودم كه مردى ضعيف الحال از باديهنشينان از وى درخواست چيزى كرد و من بر او شفقت آورده، نانى به او دادم. چون از من دور شد، تندبادى برخاست و عمامهام را از سر من برگرفت و ندانستم چه شد و كجا پنهان گشت. زمانى كه وارد مدينه شدم، به حضور ابو جعفر فرزند رضا عليه السّلام رسيدم. او به من فرمود: اى
[١] . همانجا.
[٢] . همانجا.