پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٨٣ - قيام ابو السرايا
بغداد شد. چون ابراهيم از ماجرا آگاه شد، گريخت و افراد مورد اعتماد او كه تكيهگاه ابراهيم به شمار مىرفتند نيز فرار كردند. ابراهيم در بغداد پنهان شد و همواره با ترس، زندگى را مىگذراند. مأمون بر شورش او چيره شد و او را دستگير كرد، اما به اين دليل كه ابراهيم وزنهاى سياسى به شمار نمىرفت، از كيفر كردن او چشم پوشيد.
قيام ابو السرايا
قيام «ابو السرايا» كه در روزگار امام جواد عليه السّلام به وقوع پيوست، يكى از مهمترين و بزرگترين قيامهاى مردمى بود كه با هدف تحقق مسائل سرنوشتساز براى تمام امت اسلامى و با شعار «فرد مورد رضايت از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم» كه در واقع اميد محرومان و ستمديدگان به شمار مىرفتند، صورت گرفت. از آنجا كه غالب سرزمينهاى اسلامى به اين دعوت پاسخ دادند، چيزى نمانده بود كه اين قيام، حكومت عباسيان را متزلزل و سرنگون كند.
رهبرى اين قيام را ابو السرايا كه در تكاپوى روزگار كارآزموده و آبديده شده و از عقلى فوقالعاده كارآمد برخوردار بود برعهده داشت. او با مهارت و توانمندىاش توانست فرزندان امام موسى بن جعفر عليه السّلام را جذب كرده، فرماندهى سپاه خود را به آنان بسپارد. همين اقدام ابو السرايا بود كه مردم را واداشت تا قيام او را تأييد كرده، با شور و اشتياق فراوان به سپاه او بپيوندند، اما مأمون توانست با سياست فوقالعاده زيركانه اين قيام را در نطفه خفه كند.
او براى رسيدن به اين هدف، امام رضا عليه السّلام را از مدينه منوره به خراسان فراخواند و آن حضرت را مجبور به پذيرش منصب ولايتعهدى كرد و بدين ترتيب به عامه مردم إلقا كرد كه همانند علويان مىانديشد. براى ترسيخ اين