پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٣٣ - ب) امامت در خردسالى
اين هنگام چراغ خاموش شد. از اين پيشامد اندوهگين شدم. در همين حال ابو جعفر عليه السّلام در تشت پديدار شد. پوشش نازكى كه به پيراهن مىماند اندام او را پوشانده بود و نور آن، خانه را روشن گرداند. او را در دامان خود گرفته، آن پوشش را از بدن او برگرفتم و بدين ترتيب از كار او فارغ شديم. در همين حال امام رضا عليه السّلام درب اتاق را گشود و نوزاد را گرفته، در گهواره گذارد و به من فرمود: اى حكيمه، در كنار گهوارهاش بمان.
چون روز سوم فرا رسيد، نوزاد چشم به آسمان دوخت، سپس به سمت راست و بعد به سمت چپ خود نگريست و گفت: «أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمدا رسول الله».
هراسان نزد ابو الحسن عليه السّلام رفته، به او گفتم: از اين كودك، گفتارى بس شگفت شنيدم.
امام رضا عليه السّلام فرمود: مگر چه گفته است؟ ماجرا را براى او باز گفتم.
امام عليه السّلام فرمود: اى حكيمه، شگفتىهاى بيشترى از او خواهيد ديد».[١]
ب) امامت در خردسالى
مشيت خداوند چنين رقم خورده بود كه امام جواد عليه السّلام خردسال به عنوان خليفه خداوند بر خلق و امام و پيشواى آنان باشد. البته اين بىسابقه نبود و عيسى عليه السّلام و سليمان عليه السّلام نيز در خردسالى شايستگى نيل به مقام پيامبرى خدا و رهبرى مردم را يافتند. پذيرش اينكه خردسالى هفت ساله بتواند امامت و راهبرى مردم را برعهده بگيرد، براى مردم سخت مىنمود و حتى عدهاى
[١] . همانجا.