پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٧٦ - طرح كشتن امام جواد عليه السلام
آمده، بر فرش ما گام نهى تا به وجودت خانه و وجودم متبرك شود. وانگهى فلان وزير (كه نام او را برد) ديدار تو را خوش مىدارد.
امام عليه السّلام دعوت او را پذيرفت و به سوى خانه وزير رفت و بر خوان او نشست. پس از آنكه اندكى از غذا خورد، به مسموم بودن آن پى برد، اين بود كه مركب خود را خواست تا آنجا را ترك كند. صاحب خانه از او درخواست ماندن كرد و حضرتش فرمود: رفتن من از اينجا براى تو بهتر است. او آن روز و آن شب را با حالت متغير و نامساعد سپرى كرد و سرانجام جان سپرد».[١]
امام جواد عليه السّلام خود مىدانست كه پس از اين دعوت به شهادت خواهد رسيد. «اسماعيل بن مهران» مىگويد: «نخستينبارى كه ابو جعفر عليه السّلام از مدينه به بغداد فراخوانده شد و در حالى كه آماده رفتن به بغداد بود، به ايشان گفتم:
فدايت شوم، از اين سفر بر تو بيم دارم. پس از تو چه كسى امام خواهد بود؟
امام عليه السّلام روى به من كرد و در حالى كه مىخنديد فرمود: آنچه مىپندارى در اين سال رخ نخواهد داد.
هنگامى كه معتصم او را فراخواند و دومين [و آخرين] سفر او به بغداد بود، به او گفتم: فدايت گردم، امام پس از تو كه خواهد بود؟
امام عليه السّلام چنان گريست كه محاسن او غرق اشك شد، آنگاه رو به من كرد و فرمود: در اين سفر بيم [آنچه در انديشه مىگذرانى] بر من مىرود. امامت پس از من بر عهده فرزندم على است».[٢]
وجود امام عليه السّلام بزرگترين دغدغه خليفه عباسى بود. معتصم كه او را بزرگترين خطر براى دستگاه خلافت و پادشاهى خود مىديد، براى از ميان
[١] . بحار الانوار ٥٠/ ٥- ٧.
[٢] . الإرشاد/ ٢٩٨.